چه سخته وقتی دوست داری رها بشی ولی می فهمی که امید و آبروی عده ای هستی
چه نافرمه وقتی می خوای خیلی چیزها رو لمس کنی ولی چون نماد "ناموس"!!!!!!!!عده ای هستی مجبوری چیزی نخوای
چه عجیبه از وقتی خودتو شناختی و فهمیدی نماد ناموس هستی چشمت رو به آسفالت کف خیابون ها و کوچه ها دوختی تا آبروی کسی رو خدشه دار نکنی
چه خنده دار که این همه نجابت کردی اون وقت هنوز گاهی اجازه میدن به خودشون و بهت شک می کنن
چه خنده داره وقتی هنوز کنترلت می کنن تا از مدار خارج نشی!!!
چه دردناکه وقتی این همه خودت رو خفه کردی و پر از فریادی و دیگه حتی فریاد زدن رو هم بلد نیستی
چه راحت عروسک کوکی میشیم ولی باز نماد افتخار می شن پسرهایی که راحت بودن و آزاد...و هر کاری کردن به پای آبرو نوشته نشد بلکه جوانیشون
چقدر سخته تبعیض داره جلوی چشمات فریاد می زنه اون وقت داداشت ازت بپرسه به نظرت حق زن ها خورده می شه؟و یه خنده ی تحقیر آمیز بکنه
و چقدر گند و سخته که همیشه در حال خفه کردن خودت باشی....
خودت با دستای خودت بالهات رو قیچی کنی فقط به جرم "ناموس"بودن!!!!!!!!!!!!!!