تبليغاتX
واره های من - آرزو واره(5)

در یک عدد خانه ی مجردی زندگی می کنیم ؛من و رفقا

خانه ی ما قانون ندارد فقط احترام باید بگذاریم؛به همدیگر

متلک بهمون نمی اندازند؛پسرک ها

چشم غره نمی روند؛همسایه ها

عاقمان نمی کنند؛خانواده ها

با نیش تا بناگوش باز شده با دلی راحت می خندیم؛ما رفقا

گاهی شلوارک می پوشیم؛در خیابان

شبها نمی ترسیم؛در کوچه

بحث سیاسی می کنیم؛جلوی مخالفانمان

پاهایمان را دراز می کنیم وقتی خسته می شویم؛توی مهمونی ها

هر وقت خواستیم می رویم می خوابیم و به کسی هم بر نمی خورد؛وقتی مهمان داریم

پشت سرش حرف نمی زنیم؛آنکه دیدگاهش مخالف ماست

گشنه نمی مانیم؛ما رفقا

دلمان حتی غروب جمعه هم نمی گیرد؛ما رفقا

خیانت بهم نمی کنیم؛ما رفقا

دوستانی از جنس مخالف داریم و خانواده هم آن ها را چون هم جنسامان پذیرفته؛ما رفقا

آخر هفته ها شب ها تفریح می کنیم و تا پاسی از شب در خیابان ها قدم می زنیم؛در سرزمینمان

دوستم عشقش را می بوسد بدون صیغه ی محرمیت،در *** ما


متاسفم برای خودم که مجبور بودم با سانسور بنویسم...چند خطش پاک شد و چند خطش اصلا نوشته نشد!

اینجا که خوبه...تو دفترم هم از ترس خوندن و دلگیر شدن کسی سانسور می کنم....چقدر بد وجود و نفس با سانسور....

این جزیی از رویاهای من است...قدری خیال هم می تونه لذت بخش باشه....

تلنگر این پست رو چادرنشین عزیزم زد...البته باز هم رویا بازی خواهم کرد


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 23:4  توسط مرجان  |