دنیا همونیه که باید باشه،باورش رو گاهی اشتباه می گیرم
گاهی خیال می کنم آدما تغییر کردن و با این باور از خواب بیدار می شم...که چه باور تلخیه!چون آدما همونن که دیروز بودن این منم که باید تغییر کنم شاید جور دیگری ببینم طلوع زندگی را
صبح ها همه بوی صبح می دهند ،نه بوی دیگری
بوی خدا را در بین مردم نمی جویم
اینجا بوی گند زنده گی! می دهد
من بوی مرده گی!می دهم
هوای تازه را کجا نفس بکشم؟!
نیست..هوای تازه ام نیست
رویای تازه ام نیست
آدم تازه ام نیست
مرگ تازه ام هست؟!نیست...
در گردش خودم به سر می برم تا طلوع روحم
من سرگردان خودم شده ام....