واسه غم نامه نوشتن دیره
واسه درد رو فریاد کردن دیره
واسه اشک ریختن دیره
ولی هنوز بر تو من عاشقم
هنوز به ذره ذره ات جان می دهم
هنوز بوی تو با تمام شرجی هایش را دوست دارم
هنوز تب می کنم از دوریت
و هنوز دلم می لرزد برای لرزش هایت
....
این شهر..این دیار...این خاک...چه کشید ؟!!!فقط من و فرزندان این خاک می دونیم
بوی باروت هنوز توی کوچه ها هست
هنوز اشک هست
داغ هست
درد هست
..
خسته شدم از گلایه کردن از کسانی که جلوی دوربین اشک می ریزن و هیچ غلطی نمی کنن
خسته شدم که 3 خرداد بغض خفم کنه
خسته شدم که با هر بار گوش دادن ممد بیشتر بغض بگیرم
...
ممد خوش به حالت که نبودی این روزها رو ببینی
ممد شهر هنوز داغونه
ممد هنوز ساختمان هایی هست که سوراخ سوراخ باشن
ممد نیستی ببینی!!!!
ممد فقط یک بار جرات کردم برم شهر رو ببینم
...
ممد این روزها امیدم گشته نامید از آبادی
ممد بوی غیرت نمیاد
ممد ولمون کردن و با اسم تو و رفقات دارن نون می خورن!!!
ممد نیستی که این روزهای بدون بعثی رو ببینی که باز باید جنگید!!
...
ممد یارانت دارن میان؟؟ممد همون هایی که اون موقع نیومدن...همون هایی که یه دفعه پر نکشیدن و سالها درد کشیدن...ممد اونا هر چند وقت یک بار یکیشون میاد پیشت و کمتر می شن..دونه دونه
ممد نیستی که ببینی حرمت شما رو شکوندن
...
ولی نخل ها هنوز سربلند و مقاوم هستن
مردم هر دیاری ذاتشون مثل سنبل دیارشونه...ما مردم جنوب مثل نخل که سنبل دیار ما ست..پر از دردیم ولی ایستاده...ما ایستاده می میریم
این یه دلتنگی واره ست...تقدیم به زخم های التیام داده نشده ی مردم جنوب و مخصوصا خرمشهری های دوست داشتنی
دلتنگی من برای درد مردم جنوب بی انتهاست...و فقط باید جنوبی باشی که این درد رو لمس کنی
دلم سخت هوای بوی خرمشهر و باروت های به جا مونده رو کرده..می خواستم فردا برم..ولی خانواده نذاشت!!!