تبليغاتX
واره های من

هستی چونانکه نفس هایت به راحتی شمرده می شود

 

بانوی خنده های دلربااااااااااااااااااا

 

از تو نوشتن انقدر سخته که واژه ها همه پرواز می کنن و ازم فاصله می گیرن

از تو نوشتن انقدر راحته به مثال راحتی دوست شدنمان

 

انقدر زیبا هستی توی دنیای ویران دل من که عادت کردن و خو گرفتن به بودن هات برام شده مشق هر شب واجبِ من...

 

 

 

 

لعنت به شما واژه های بی معرفت که منو الان رها کردید!الانی که می خوام از کسی بگم که خودش خالق واژه های خواستنی و دلرباست و گاهی چیزهایی می گه که از همه همه ام شاد می شوم و پر از حس خــــــــــــــــوب

 

 

تو از سعدی و مولانا و نظامی می گی...می دونی که من فقط گاهی از فروغ و سهراب می گم!

 

"آه بگذار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه ی من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من"

 

 

اصلا خودمو راحت می کنم،بدون واژه بازی می گم

مهسا؛تو دوست داشتنی من هستی

یکی از بهترین و دوست داشتنی ترین آدم های دنیام،دوستت دارم وحشتناک

 

 

آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــش

 

 

بانوی صدای شعر خواندن های آرام بخش

 

ببین!قلم ناچیز من در مقابلت دست و پای نداشته ش رو گم می کنه!ببین چقدر متبرکی!

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:57  توسط مرجان  | 

رمز لبخندت را دوست دارم وقتی خیره نگاه می کنی!

می دانی؟

ماندن می دهی با همین مختصر چشم در چشم بودن

از پشت همان قاب شیشه ای چشم هایت

 

آری آری من سکوتم!

می دانم

بی نگاهم

خوب می دانم

 

ولی تو سر تا سر نگاه خوبی

و همین برای بهانه داشتن مرا بس است

 

چه لمس دلنشینی بود برای من

 

...

تنهایی شلوغت گیرایی داشت

 

راستی !

از دفترت و صدایت همیشه برایم داشته باش!

پا بندم می کند

 

راستی!

تکه ای از مرجان بین اون شلوغی های دلنشین جا ماند!

حواست باشد،برای سر زدن بهش می آیم می آیم

 

پنج شنبه ی دلنشین ِ با تی تی بودن

28/8/88

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 23:58  توسط مرجان  | 

دوست داشتنی های دنیای من از دوستام تا کتاب هام از دریای بوشهر تا سهراب از محوطه خونمون تا ممد نبودی از گوگوش تا دوغ از قرمه سبزی تا بوی نم نای دیوار و زمین تا تا تا خیلی چیزهای متنوع که شاید کنار هم بزارمشون خیلی با هم در تضاد باشن ولی اصلا مهم نیست،به هیچ وجه مهم نیست مهم اینه که دوست داشتنی های من هستن و دلایلی که من دوستشون دارم..اینکه بقیه چی می خوان بگن اینکه گناهه اینکه زشته اینکه بی مزه ست به خودم مربوطه و من با بودنشون و فکر بهشون لذت می برم می خوام این بار سراغ دوستای دوست داشتنیم برم دوست هایی که هستن و هر کدومشون به نوعی برای من زیبایی هستن اونایی که هستن چون اونهایی که نیستن حتما دیگه نباید می بودن!یا به تشخیص من یا تشخیص اونا یا روزگار.... هیچ وقت نتونستم دسته بندی کنم بگم این رفیق فابریکه این کمه این زیاده!!!نه چون هر کسی موقع بودنش برام نزدیک و عزیزه....چون هر کسی وقتی هست پر رنگه وقتی نیست یادش قشنگ و خوبه و حس محکمی بهم میده..اینکه دارم..کسی رو دارم..آدمی رو دارم...دلی رو دارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 2:2  توسط مرجان  | 

دلم می خواد شروع کنم دوست داشتنی هام رو بشمرم و برای خودم یه ذره تعریفشون کنم

اول می خوام از آدم های دوست داشتنیم شروع کنم

و اول تر از همه هم سراغ آدم های دوست داشتنی که باهاشون در ارتباط هستم می خوام برم

می خوام بشمرم دوست داشتنی هام رو تا خودم حداقل بدونم که چقدر زیبایی ها دارم تو زندگیم

راهی برای دوست داشتن زندگیم!!

 

اولین آدم و برترین انسانی که تو زندگیم دارم و دارمش و خواهم داشت و بهتر از اون نخواهم داشت و حتی مثل فروغ نخواهم گفت:

کسی که مثل هیچ کس نیست،مثل پدر نیست، مثل انسی نیست.
مثل یحیی نیست، مثل مادر نیست
.....

من هیچ وقت نخواهم گفت کسی بهتر از مامانم خواهد اومد

 

جالبه خواستم اول از خدای زمینیم بنویسم که دیدم ای داد چند روزه دیگه تولدشه

مامان من به دنیا اومده اول ماهی ست که بهش می گن "سنبله"

این تداخل ها بیهوده نیست....تداخل مادر من با گل و سنبل بیهوده نیست

 

کاش می تونستم کاش می تونستم روزی فقط اثبات کنم عشقی که بهش دارم...اون همیشه در حال اثباته ولی من هیچ!

چی جوری بگم شب ها وقتی خوابه میرم نگاهش می کنم و مطمئن می شم از نفس کشیدنش

چی جوری بگم وقتی فکر می کنم به لحظه ای نبودنش!!!!حس می کنم دنیا بدون اون اصلا دنیاست؟زندگی اصلا هست؟.....

یک بار که در همین افکار بودم با دوستی هم کلام شدم و شعری بهم نشون داد که تنم لرزید از استاد شهریار به نام"ای وای مادرم"...لینکش رو می زارم اگر طاقت دارید بخونیدش

 

مادرم،نفس هاش نگاهش...

نه طاقت گفتن ندارم

یکی از دوستانی که این پست رو ممکنه بخونه می دونم مثل من خوشبخت نیست چون مادر نداره و دوست دارم این جسارت من رو ببخشه که در مورد مادرم می گم و اون نداره...کاش نخونی این ها رو مهری...

می دونم نبودش یعنی جهنمی که می گن!

 

وقتی می گم بی همتاست یعنی بی همتاست...این حرفها رو چند روز پیش نوشته بودم..امشب به معنای واقعی کلمه سورپرایز شدم...تو این شرایط تقریبا غیر نرمال....مامان برام لپ تاپ خرید..واقعا در شوک و ذوق و شرمندگی هستم


لینک شعر شهریار

تاکیید می کنم اگر توانش رو دارید بخونید چون خودم با خوندنش بی قرار می شم


این دوست داشتنی یک من بود دوست داشتنی بعدی من شماها هستید..انسان های نزدیک قلب من


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 23:59  توسط مرجان  |