اخطار
دوستان راست گرای بنده پیشاپیش گفته باشم که اگر بخواهید کامنت تند بزارید با همون تندی جواب خواهم داد چون به شدت دیگه بی طاقت شدم نسبت به کثافت کاری های واضح!
احترام واجب ولی حق هم به جای خودش
می چکد شک بر سر سجاده ها...وای از روزی که افتد پرده هاا
خدایی خندم هم می گیره ها...صاف و پوست کنده جلو جماعتی می گه "نمی فهمن"!!! آخه مامانت قربونت بره!نفهم اون کسیه که داره تو فقر و بدبختی و تبعیض دست و پا می زنه بعد چون رفتی دست به سرش کشیدی می گه این آدم خوبیه!
یکی می گفت این محمود آدم خوبیه دور و بریاش بد هستن...گفتم آخه انسان،بشر،این آدم خوبه پس چرا آدم بدای دور و برش رو شوت نمی کنه؟!!!حتما از قلب رئوفشه!!!!!!
این آدم خوبه پس چرا حرفای خودش رو تکذیب می کنه؟!!
کلا در حدی ایشون رو محبوب جلوه داد که من گفتم برم استغفار کنم
راستی بالاخره فک و فامیل هم اومد تو کابینه محمود جان؟سلام مخصوص به عمو مشایی برسون
راستی اعترافات رو بخورم!
راستی چرا این قدر خنده هات عصبی شده؟
راستی بعضی از سینه چاکات هم که گفتن رای که بهت دادن رو پس می گیرن؟
راستی کوچولوی دوست داشتنی آقا!!!راضی شدی عمو ابطحی اعتراف کرد؟
راستی جیگرت حال اومد که مشخص شد چقدر ارازل اوباش هست تو این کشور؟
راستی چرا این قدر زندانی ها قیافشون از بین رفته بود؟آها یادم نبود چون پشیمون شده بودن رنگ و روشون پریده بود؟و گرنه اونجا هتل پنج ستاره بوده به قول خودشون!
راستی پسر بی تربیت آقا!!چرا جلو دوربین چند بار تکرار می کنی کسی که نمی دونه رابطه تون پسر و پدریه "نفهمه"؟!!!
راستی اون چه پدریه که بعد از یه هفته نامه تهدید آمیزش رو گوش میدی؟
راستی چند وقت پیش سی دی هاله نور رو دیدم!خداوکیلی جو عظمت و بزرگی تو من رو گرفت!راستی چرا تکذیبش کرده بودی ناقلا؟
راستی پدر شوهر دخترت رو که نکشتی؟بنده خدا اونم نادان بود حالا پشت سرت یه چیزی گفت تو که بزرگی ببخشش!
راستی همه ی اون ارازل اوباشی که یک عدد پلیس رو زدن، کشته شدن دیگه؟خیالم راحت باشه؟
راستی خدا وکیلی یه تار موی ونزئولا می ارزه به کل اروپا..دو دستی بگیر ولش نکن!
راستی،دیدی طرفدارای سینه چاکت که می گن تقلب شعار غرب زده هاست چقدر شاکی بودن از قطعی سهوی اس ام اس؟!!!بابا مخابرات داشت کابل عوض می کرد چرا فکر بد می کنید!تقلب ماله بچه سوسولاست نه شما بزرگوار!
راستی خوب شد به این بهونه بعد از 30 سال تصاویری از گوگوش نازنین من توی تی وی پخش شد!ای بابا گوگوش هم اغفال شد؟!!می خوای نفرینش کنم؟بگو زن جیز جیگر بگیری برو مطربی کن این کارا چیه؟حقوق بشر چیه؟!!استغفرالله!
راستی می گم چهار سال دست بوسی کردی بسه..دیگه حالا نوبت پا بوسیه!آفرین پسر گوگولیه آقا
راستی این ترانه موسوی تو زندان بهش تجاوز نشدا!!فکر بد نکن مامورای تو همه دین ایمونشون از سر و کول من بالا میره
راستی شادی صدر فکر نکنی بهش تجاوز شده نه بابا عقلش اومده سر جاش واسه همین ساکت شده
حالا فوقشم به 4 تا از این دخترای چشم سفید گیس بریده که به جای اینکه بشینن کهنه بشورن و آشپزی کنن ریختن تو خیابون کنار مرد نامحرم راه رفتن و شعار دادن تجاوز بشه که چیزی نمی شه...نه بابا خودت رو درگیر نکن محمود جون
راستی دیدی این ممد خاتمی چه پر رو شده؟می گم بیا این دفعه عکس روبوسیش رو با دختر امریکایی ها رو کن که دیگه دقیق بزنی وسط هدف و آقا حکم قتلش رو صادر کنه؟!!خوبه؟ تو برو دست و صورت هر چی بازنشسته و معلم و کشاورز و پرستار و دکتر و مهندس بود ببوس....بابا این حرفها چیه رئیس جمهور محرمه(البته اجنبی ها که این خاتمی جیز جیگر میره می بوسشون نامحرم هستنااااااا)
راستی،اسلام و ولایت و دولت رو که همون نوامیس من باشن رو دو دستی چسبیدم.....وطن را بی خیال مهم نیست..بالا پایین را به روس ها و عربها تعارف می زنیم!
راستی دیروز پسرکی دست توی جیبم کرد بهش گفتم دزدی نکن،گفت مدرکی داری؟!
راستی ،دوتا پیغام دادن بهم گفتن بهت بگم!
یکی گفت بهت بگم:
تاج و تخت شاه دیروز،در قلعه شون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج و از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت
من که نفهمیدم منظورشو ولی ولش کن حالا یه ک** گفته منو تو جدی نگیریم!
یکی دیگه هم گفت:
نترسون بید و از باد
نترسون خاک و از برف
نترسون عشق و از رنج
نترسون ما رو از مرگ
اینا چی می گن محمود؟!مگه چیزی شده؟!می خوای برم چشمشون رو در بیارم؟!!
راستی این رفقات که بهت رای دادن چرا یه میله دستشونه؟!
دیشب داشتم تو تاریکی قدم می زدم
راستی تا حالا دقت کردی شب چه ترسناکه واسه بی چراغ؟ولی بالاخره صبح می شه
راستی سهراب رو خیلی وقت پیش رستم کشت!حالا چرا همه جا سهراب رو یاد می کنن؟!!
محمود؛صد بار بهت گفتم وقتی داری با من حرف میز نی صداتو بیار پایین چون منم صدام بلنده ولی الان نمی شنوی!طول می کشه تا صداش بیاد ولی وقتی بیاد از شدت بلند بودنش می پاشی از هم عزیز دل آقا!!!
قسمت های بولد گرفته شده قسمتی از آهنگ های داریوش و عصار هست
ادامه نوشت:
به قول دوست وبلاگ نویسی،اگر زندانی سیاسی شدیم بگیم قرص ضد بارداری هم بیارن برامون!
نه اینکه بگم حرامزاده یا چیز دیگه! بلکه تخم ترکه ای که از این قماش تولید بشه فقط به بیشتر لجن شدن دنیا کمک می کنه!
چه سخته وقتی دوست داری رها بشی ولی می فهمی که امید و آبروی عده ای هستی
چه نافرمه وقتی می خوای خیلی چیزها رو لمس کنی ولی چون نماد "ناموس"!!!!!!!!عده ای هستی مجبوری چیزی نخوای
چه عجیبه از وقتی خودتو شناختی و فهمیدی نماد ناموس هستی چشمت رو به آسفالت کف خیابون ها و کوچه ها دوختی تا آبروی کسی رو خدشه دار نکنی
چه خنده دار که این همه نجابت کردی اون وقت هنوز گاهی اجازه میدن به خودشون و بهت شک می کنن
چه خنده داره وقتی هنوز کنترلت می کنن تا از مدار خارج نشی!!!
چه دردناکه وقتی این همه خودت رو خفه کردی و پر از فریادی و دیگه حتی فریاد زدن رو هم بلد نیستی
چه راحت عروسک کوکی میشیم ولی باز نماد افتخار می شن پسرهایی که راحت بودن و آزاد...و هر کاری کردن به پای آبرو نوشته نشد بلکه جوانیشون
چقدر سخته تبعیض داره جلوی چشمات فریاد می زنه اون وقت داداشت ازت بپرسه به نظرت حق زن ها خورده می شه؟و یه خنده ی تحقیر آمیز بکنه
و چقدر گند و سخته که همیشه در حال خفه کردن خودت باشی....
خودت با دستای خودت بالهات رو قیچی کنی فقط به جرم "ناموس"بودن!!!!!!!!!!!!!!
خوب انگار خیلی عقب افتادم!!!همتون وبلاگ هاتون پر شده از اعتراض،بغض،نفرت،کینه و حتی شاید حق به جانب بودن....
آخ که این اوضاع چقدر آشفته هست و هر کسی رو می بینم برنامه هاش بهم ریخته شده و تمرکز نداره...یه لحظه نفس عمیق یه لحظه ...یه لحظه بایستیم و تمرکز...خدایا نفس عمیقم آرزوست
عرضم به خدمت شما که مرجان با تمام قدرت سر حرفش موند و نپرید تو آب و شنا هم نکرد(حالا هر جهتی)و بعد از اعلام نتایج هم لبخندی از سر خرسندی زدم که در این گنداب شرکت نداشتم!!چه لذتی کردم جزیی از 15% شدم
بحث من در اومدن کی یا تقلب چه کسی نیست!!کار ما از این حرفها گذشته رفیق من می خوام فقط به یک نفر بتازم که مسئول همه ی این خون هاست
جناب سبز قبای پوچ!!من از شما یه سوال دارم؟!!
درد شما چه بود که آمدی و مردمی که داشتن در فقر،گرانی،بدبختی،گشت ارشاد ،تبعیض،توهین،تحقیر و ...غرق می شدن آمدی و تلنگر زدی؟!!!!
درد تو چه بود؟ما داشتیم می سوختیم و می ساختیم...چرا آمدی حرف زدی؟!!!!
مثلا می خوای حالا انقلاب کنی؟گنده ترینتون که هفته ی پیش بهت گفت بتمرگ!!!!خنده م می گیره اگر بخوای بگی جلوش می ایستی چون یادم نرفته تو پوستر تبلیغاتیت کنار عکس روح الله عکس اون رو همه زده بودی...پس برات غیر ممکنه که جلوی کسی که عکسش رو کنار خودت زدی بایستی....
می دونم الان فقط می ترسی که کنار بکشی....
شک ندارم اگر در میومدی همین سینه چاک هات 4 سال دیگه فحشت می دادن...اگر بقیه حافظه تاریخی ندارن من خوب یادم هست همون هایی که می گفتن"خاتمی قهرمان امید نسل جوان" یه روزی بهش گفتن"خاتمی برو گمشو"!!!!!!!!!پس تو گنده تر از اون نبودی که!!!!!!!!!!!!
وقتی بهت فکر می کنم می بینم مرد تو هیچی هم نداشتی،نه قدرت بیان،نه برنامه ی درستی...فقط آمدی یه پرچم سبز دادی دست مردم و وقتی از برنامه هات پرسیدن نشستی و تازیدی به محمود...نه من از محمود متنفرم ولی تو بیشتر مسئول این خون ها هستی...امیدوارم بدونی که چه کردی...
شما 4 سال پیش بهت گفتن بیا نیومدی،الان احساس خطر کردی و اومدی و همه رو بهم ریختی...
جناب مسئول تویی نه گارد ویژه...اونا فقط عمل کردن ولی برنامه دست تو بود
نگو برای تغییر اومدم که بهت می خندم چون خودت هم نمی دونستی تغییر یعنی چی
نگو برای احترام اومدم که می زنم تو گوشت چون عزیزانم دارن می میرن
نگو برای آزادی اومدم که نشان آزادی رو دارم می بینم تو کوچه های بوی باروت گرفته!!!
جناب سبز قبا،تو مسئول همه ی این خونها هستی..به خدای خودم قسم که تو مسئول همه هستی...
تو این ها رو دارای جنبش کردی...
من آرامش رو می خوام..هدیه کن مرد...من خون ریزی نمی خوام
========
الان دوستان سبز دوست من می خوان بتازن!!!!یه سوال؟
تا قبل از اومدن این اقا مگر نمی ساختیم و می سوختیم؟پس مسئول ایشونه که اومدن منقلب کرد
========
وای به حال ملتی که رهبرشون سبز پوشی بشه که قدرت بیان نداره
وای به حال ملتی که رهبرشون پیرمردی بشه که قدرت جمع کردن تف دهنش رو نداره
چه زشت و پلید مردم رو رنگ کردن و غرق در سیاست کثیفشون کردن
چه خوب تبلیغ کردن و 85%جمع کردن
هی بهتون گفتم این شعار تبلیغاتیه اما سینه سپر کردید و رگهاتون زد بیرون
یاد این شعار شما رو می ندازم که همین شما رو اورد وسط:
"هر کی رای نده یعنی به محمود رای داده"
حالا دیدید هر کی رای داد یعنی به محمود رای داده؟
این خون ریزی ها فقط داغ دیده شدن رو اضافه می کنه...باور کنید انقلاب نمی شه...انتخاباتی هم تکرار نمی شه
من این نظام رو دوست ندارم ولی انقلابی هم دوست ندارم چون مطمئنما اگر این ها برن یکی بدتر میاد
اکبر شاه دزد معروف شده حالا امید یه عده ای....وای بر ما که هنوز داریم بین بد و بدتر انتخاب می کنیم
بابا جان من بین بد و بدتر سکوت کنیم بوی گندش کمتر بلند می شه
پ.ن:من فقط این پست رو در این باره می زنم...می خوام پست های بعدیم از کتاب باشه و حس و حال و مزار فروغ که دیدم
آرامشتون رو حفظ کنید و این قدر جو زده نباشید...تو رو خدا از جو بیایید بیرون
دلت می خواد اخبار گوش بدی و ژست آدم بزرگ ها رو بگیری...اما حالت بهم می خوره از این ژست مزخرف!!!همش جنگ،خون ریزی،قحطی،آوارگی،درد،مرگ،فقر،فساد،تهمت،تهدید...
هیچ چیز روشنی نداره...
خبر های ورزشی هم که جدیدا قاطی خبرهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شده...
خبرهای هنری هم که چیزی نشان از امید واری نیست و همش تحریم و بها دادن به کسایی شده که پشیزی نمی ارزن...
خبرهای فرهنگی هم شده نابود کردن...
چرا هیچ چیز روشنی تو واضحات این دنیا نیست؟
چرا همه به جون هم افتادیم؟واسه چی داریم می کُشیم؟واسه چی داریم تهمت می زنیم؟واسه چی داریم زیر آب می زنیم؟واسه چی داریم می دزدیم؟
می خوایم کجا رو بگیریم؟یعنی واقعا نمی دونیم ته تهش می میریم...یعنی این قدر این دنیا ارزشمنده که به خاطرش آدم بکشیم؟یعنی این قدر این دنیا مهم شده که به خاطرش تحقیر کنیم کسی رو؟یعنی این قدر این دنیا عزیز شده که به خاطرش به گشنه بودن بچه ای بخندیم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
..
نمی دونم شاید لذتی هست تو این کارها و من بی خبرم...که ترجیح می دم در بی خبر باقی بمونم
...
نه جدی!واقعا چرا؟فقط توی این اخبار ها باید آمار کشته شده ها باشه؟چرا آدم ها این قدر به جون هم افتادن؟
چقدر سر درد می گیرم وقتی اخبار گوش می کنم یا نگاه می کنم...خیلی اوقات چشمامو می بندن...چون هنوز توی این دنیا من غمم می گیره وقتی یه بچه غرق در خونه...چون هنوز آتیش می گیرم وقتی می بینم "بمب"نشان دهنده ی قدرت بشر شده....
آخ که چقدر حقیر شده بشر که فکر می کنه بمب یعنی قدرت و صلابت
نه آخه چرا؟
به هیشکی هم نمی شه گفت...
هر کسی واسه خودش توجیحی داره....
منم توجیحم اینه که از درد می ترسم...از ناله وحشت دارم...از دل شکسته هراس دارم
...
انقدر به قهقرا رفته این دنیا که حتی نمی شه براش آرزو کرد!!!!
"تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه ست....تمام جنگ های دنیا شدن مشمول آتش بس
نه بمب هسته ای داره،نه بمب افکن نه خمپاره...دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی زاره"
حتی تصورش هم سخته وخوب می دونم محاله...
آهای آهای گارد نگیرید و باورهای موروثی را کنار بگذارید مردم انگشت به دهان!!
آهای آهای اخم نکنید و قدری مغزها را از آکبندی در بیاورید،به خدا ثواب دارد.
...
آنقدر شاکی شدم این روزها و دلم می خواهد داد بزنم؛ولی آخه فداتون بشم مگه فایده داره؟مگه به کسی بر می خوره(به رگ نداشته ای!!)
خوب زورم میاد،حسودی می کنم،رگ گردنم جیلیز ویلیز می شه...
قضاوت کنید،نه نه قضاوت رو بی خیال...
...
آبادان و خرمشهر هنوز همون طورن،بم به حالت اسلوموشن شاید ترمیم بشه اون وقت پول جمع می کنن واسه باز سازی غزه!!!!!!!!!!!!
ای خدا من چه چیز اینها را باید دوست داشته باشم؟!!!!!!!!!!!!!
همیشه فکر می کنم اگر تو خوزستان ثروت کشور نبود،هیچ تبلیغی برای دفاع نمی شد
همیشه فکر می کنم اگر تهران رو نمی زدن صحبتی برای تمام شدن جنگ و صلح نمی شد
همیشه به خودم می گم،اومدن،جنگیدن و رفتن!!!!ما موندیم این خوزستان درب و داغون و چه مظلوم موندیم تو کوچه های گریه دارمون...
همه ی شهرها شدن سنبل شهید پرروی،دریغ از اینکه کل خوزستان شهید و جانباز شد...حتی من کودک 2 ساله!
مگه جانباز فقط به ترکش خوردنه؟!!!منی که موقع صدای لالایی صدای بمب و خمپاره شنیدم الان جانبازم،درد دارم،ارتعاشات عصبی دارم و داریم(خوزستانی ها)
اینا همه بغضه لامصبیه که خفم می کنه
پشت می کنن به ما فقط برای معروف شدن میان می رن حلبچه و شلمچه و هویزه و... واسه فیلم گرفتن و خودشون جلوی دوربین گریه می کنن و دریغ که نمی دونن اینجایی ها چی دارن می کشن..
ترس زمین های مین گذاشته شده...
لامصبا اینا فریاده..اینا بغضه...اینا درده...اینا زخم های کهنه ست
وای بر اون روزی که این زخم های کهنه بو گندش همه جا رو بگیره!!!!
بزار بهتون بگم خجالت بکشید،از این همه مادر داغ دیده،پدر بغض در گلو مانده،پسر بی پدر مانده،دختر بی نوازش پدر مانده،زن بی همسر مانده و...و مرد زن گمشده...
ها چیه ترسیدی؟نمی خواستی بگم؟بزار بگم از عروسی هایی که عروس رو بردن و داماد ناکام موند
اون وقت زن عراقی نشون من می دی؟زن غزه ای نشون من می دی؟
من اون روزی که تو به جای آرم پارسی اومدی کلمه ی خدا رو به عربی نوشتی باید می زدم تو سر خودم و می گفتم ای وااااااااای بر من!(چیه؟می خواید گارد بگیرید؟گارد بگیر ولی منظور من با واژه ی مقدس خدا نیست..چی می شد به جال الله می نوشتن خدا؟!!)
همین شد که عرب ها پُر رو شدن..اومدن ...تاختن..ویرون کردن...بعدشم عین خر سرشون رو انداختن و رفتن و شما بعد چند سال هی پشت سر هم دارید بهشون می رسید!!نکنه واسه اینکه ما رو نابود کردن دارید قدر دانی می کنی؟
من بی رحمم...جنگ بی رحمم کرد...نگاه پست شما من رو بی انصاف کرد
نه برای کودک غزه غمگینم نه زن مفلوک عراقی....اعتقاد دارم چوب خدا صدا نداره،وقتی هم زد دوا نداره!!!!
بر زن عراقی گریه می کنید که مردهایش زن های ما رو با تجاوز نابود کرد
بر کودک غزه ای ترحم می کنید که پدرانش فریاد زدن از مرگ بر ایرانی!!!
خاک بر سرتان که پاچه خوار بد ذات ترین مردمان تاریخ بشریت شده اید
خاک بر سر من که مجبورم با شماها سر کنم
..
و شرمنده ی رویت هستم ای کوروش کبیر و ای همه ی نیاکان خوب من که جنگیدید و به اعراب محل سگ نگذاشتید...کجایید که الان باید گوش به اعراب بدهیم و صدایمان هم در نیایید و به اسم تکراری شده ی "مسلمانیشان "بگذاریم هر غلطی می خواهند بکنند...
وای بر من...توف بر من..که نشسته ام و فقط فحش می دهم...
...
وای بر اون روزی که شما باید جواب اشک های خیل عظیمی از مادران را بدهید...گمان کنم بدانید آه مادر بدترین نفرین زمینی ست ....خدا زود صدای آه مادر را می شنود...
آه مادران خوزستانی اگر بگیرد...
فقط همینها برای ویرانی هفتصد جد و آبادتان کافی ست
...
آهای رفیق،گارد نگیر...قدری تامل کن
بدم میاید از طرفداری کورکورانه و متعصبانه ی بی خود
قبول کن که دروغ شده رمز خوشبختی این خاک گربه مانند!!!
...
غیرت های بو گرفته،فریادهای خفه نشده،ریش های اصلاح نشده،ریشه های فراموش شده،درد و دل های خفه شده،گلایه های منطقی،سریال های جو گرفته،سینمای بی موج شده،انقلاب های سرکوب شده،مغزهای بی مغز شده،اعتیاد های اجباری...
چه سرمایه های گند زده ای دارد نسل من...
چه شادی های گریه آوری داریم!!!!!
...
و من هیچ مسجدی را دوست ندارم!!!مسجدی که ساعت ورود خروج برای من بزند جایگاه درد و دل با خدا نمی شود،جایگاه وراجی یه مشت منفعت طلب است
من هیچ امام زاده ای را قبول ندارم و دوست ندارم و هیچ بوی نرگسیشان نمی تواند مرا پاگیر کند که در عجبم 100 سال پیش مرده ولی برادر امام رضا می نامیدش!!!
...
و من مسلمان نیستم و با نام دین به خدا کفر نمی کنم
و جلوی هیچ عشق زمینی دلم نمی لرزد و پاهایم سست نمی شود
با نام شرعیت بر گناه هوس رانیم لاپوش نمی گذارم!
نام دین نمی زارم بر اعتقادم
نماز می خوانم ولی نه مثل مسجد رفته ها....
هیچ مرجعی را قبول ندارم که مرجع من خداست و لا غیر
هیچ منبری را باور ندارم جز کتابی که عاشقانه خواندمش بدون غلط و بدون ریا!
...
...
ناسزا گفتن بر خائنین در قاموس من یعنی ثواب!
...
آهای رفیق اخم نکن...این ظلمت را ببین
بعد نوشت:من این گربه ی ملوس رو عاشقانه می پرستم مخصوصا جنوب غربی اش را....
اعتراض من،بغض من دلیلش دوست داشتن است،من مجروحین جنگی رو دوست دارم(چه ترکش خورده ها چه دل های ترکش خورده را)
پیش میاد که دلم گاهی می خواد به خودش دروغ بگه،حتی به زور و شکنجه!!!
دوست دارم الکی،دزدکی،دروغکی...باور کنم که هیچ بچه ای شب تو خیابون نمی خوابه!
هیچ دختری بعد از نئشگی پدرش بلایی سرش نمیاد!!!
هیچ پسر کوچولویی از کارهای مامانش رگ غیرت کوچولوش داغون نمی شه!!!
از هیچ بچه ای سو استفاده نمی شه!!!
دلم می خواد قبول کنم که دست کوچولوی هیچ بچه ای زخم و کبود و سوراخ سوراخ نیست!!!
می خوام به خودم شیر فهم کنم که هیچ بچه ای تو هیچ جای دنیا گرسنه نمی خوابه!!!
می خوام دروغ بگم،هیچ بچه ای خرید و فروش نمی شه...
...
...
غُر نزنید،می دونم این دنیا خیلی سفیدی داره،خیلی زیبایی داره که من هر روز یکیش رو کشف می کنم،اصلا نماد سفیدی این دنیا و خوشکلیش خدای خوب منه
ولی
ولی
سیاهیاش گاهی قلبم رو به درد میاره
امروز ،روزنامه اعتماد*،باز یاد من انداخت که بچه های درد کشیده هست،پست اخیر مینای گلم** باز یاد اوریم کرد که من چقدر دغدغه ی ذهنی دارم نسبت به بچه هایی که بی گناه پرت می شن تو این دنیا و به جای بچگی کردن باید تاوان آدم هایی رو بدن که فقط اونا رو تولید کردن!!!
دلم لک می زنه برای بچه ای که نمی تونه بچه گی کنه...
و بارها تاریخ،اجتماع،سیاست و هر کوفت و زهر مار دیگه نشون داده که اگر کسی توی بچه گیش نتونه بچه گی کنه چه آثار مخربی برای خودش و جامعه ش داره...
و من هی می خوام با خودم تکرار کنم،ما باید دوباره بچه گی کنیم...
منی که بچه گی کردم هنوز دنبال بچه گی کردن هستم و وای به حال اونایی که در کودکی حس و شورشون خفه شد!!!!
...
کاش تو این دنیا بچه ی سو استفاده شده نبود!!
کاش تو این دنیا ترس کوچه های تاریک و تنگ نبود!!!
کاش تو این دنیا ترس نعره ی پدر نئشه نبود!!!
کاش تو این دنیا ...
..
کاش تو این دنیا بچه ی کارتون خواب نبود
کاش تو این دنیا کودک معتاد نبود!!!
..
..
و من هی می خوام به خودم دروغ بگم!!!!!!!
و به قول فروغ؛
کور شوم اگر دروغ گفته باشم.................
پی نوشت:شاید زیاد ربط نباشه ولی برای من یادآوری کرد این درد کهنه را...
بعد نوشت:چقدر خوبه که دوستان خوب داشته باشم...یه چیزی اتفاق افتاد که تنم می لرزید از ناراحتی،پناه بردم به صدای یه دوست...و چقدر آروم شدم..ممنون هانیه گلم
اجازه می خوام یه ذره فمینیست بشم؟؟!!!
اول جمله ای که انگیزش رو ایجاد کرد بگم:
"چقدر از مردی غریبه در تاریکی کوچه می ترسم..."
به جرات منو خفه کرد....یاد تمام وحشت های خودم از کودکی افتادم...
یاد اتفاق ها...یاد نفس هایی که تو سینم حبس شد
یا اون ظهر گرم و تنها..توی اون کوچه،دستایی که می لرزید،نفسی که دیگه نفس نبود،پاهایی که سست شده بود و انگشتی که از شدت لرزش نمی تونست زنگ رو فشار بده،و دری که اگر ثانیه ای دیر باز می شد....و خدا بود و نجاتی که او به من داد.
یاد تمام داغ شدن هام افتادم...یاد مسافرهایی که تو تاکسی جفتم نشستن و...
یاد اون جاده ی بیابونی و نفسی که یک ساعت بند اومده بود،یاد صدای اون دوستی که وقتی فهمید کجام از شدت نگرانی و ترس پشت تلفن جیغ زد،یادی که حتی یک بار هم برای مادر نگفتم که منو منع نکنه از رفتن به بیرون!!!
یادی که همش بدنم رو داغ می کنه و الان موقع نوشتن نفسم رو تو سینه حبس کرده!!!
یاد تمام وحشت هام!!!
یاد اون غروبی که آروم و بدون صدا به همراه یه دوست تازه مسیر کمتر از 5دقیقه، دانشگاه تا خوابگاه،و بدنی که یک دفعه داغ شد و موتوری که گاز داد و در رفت...
یاد همه ی این یادها منو داغ کرد!!!
"کمی از تو برایم بس است
نه دستم به هیچ ات نمی رسد
حس می کنم تمام شهر گرسنه ام
و زنم.
"شیوا سبحانی"
...
و باز من خفه می شوم..
و حس فمینیستیم مرا قلقلک می دهد..که مرجان بگو،این دردها،این داغ شدن ها،این کوچه های خلوت،این ظهرهای گرم،این سکوتها و چه فایده که هیچی حل نمی شه فقط دردی بیان می شه و زخم کهنه اش دلی رو تکون می ده...
اون وقت می گی نگو!!!!این جور مواقع که آدم دلش می خواد بی شرف بشه تا حدی که شرفش با یه بی شرفی به باد نره!!!!
چشم خفه می شه و بی شرفانه حرف نمی زنم...نمی گم ولی بدونید که این ضعف هست...این علامت شرف توی بدن همه ی زن ها هست..همین علامت شرف باعث ترس شده...ترس کوچه ها..
کاش بی شرف بودم و مرحمی می زاشتم روی زخم شرافتمندانه ی همه ی زن های سرزمینم،که همشون زیر این بی شرفی ها عرق سرد ریختن!!!
"خبر اخطار طالبان در پاکستان رو در مورد دختران دانش آموز که برای مادرم خوندم تاسف خورد و گفت :چه خوب شد پاکستان و افغانستان به دنیا نیومدیم!!!...
با خودم فکر می کردم که حالا خیلی ها هم که جاهای بهتری زندگی می کنن خبرهای ما رو می خونن می گن: چه خوب شد ایران به دنیا نیومدیم"...
و هی من خفه می شوم!!!!
و هی من آب دهانم را قورت می دهم تا نفس بکشم و بگویم همه چیز خوب است،مه و خورشید و فلک...
پ.ن:مطالبی که با رنگ آبی مشخص کردم از این وبلاگ هستش
بزار بخندن..بزار ندونن که این کسی که داره حرف می زنه داره درباره ی حماقت همین مردم با خودش حرف می زنه..داره سعی می کنم با خودش کنار بیاد بابت این همه(...)