تبليغاتX
واره های من

 

خانوم ژولیت بینوش بسی خوشم آمد از بازی شما،یاد هدیه تهرانی خودمان افتادم!بماند که آن موقع ها خریت می کردم و ازش خوشم نمیومد!

ایها ناس یکی بره به این فیلم سازان وطنی و غیر وطنی بگه فیلم های این مدلی بساااااااااااااااااااااازید

فیلمی که دیالوگ زیاد نداشته باشه

حرف زیادی نزنن

به ادم هایی که کم بهشون نگاه می شه،تو فیلم نگاه بشههههههههههههههههههههه

به ساختار شکنی بدون جنجال نگاه بشه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی من عاشق این فیلم ها هستم

با دیدن فیلم  trois couleurs bleu یا سه رنگ آبی(معنیش رو مطمئن نیستم درست باشه!)یاد کتابی افتادم که سالها پیش خوندمش به اسم بانوی شب نوشته نانسی پرایس

کتاب ماجرای زنی بود که شوهر نویسنده معروفش می میره و بعد از مرگ شوهرش معلوم می شه نویسنده کتاب ها این زن بوده نه شوهرش !کتاب جالبی بود...حالا این فیلم منو یاد این کتاب انداخت....و البته سبک فیلم نمی دونم چرا منو برد تو فضای دوست داشتنی فیلم مورد علاقم(شب های روشن)

من فیلم های این مدلی دوست دارم.......دیالوگ کم..نگاه گذرا...اشک های اروم و پر از حرف

 

خانوم بینوش بسی فاااااااااااااااااز دادی با این بازیت

 

یکی از چیزهایی که تو فیلم ها می تونه منو جذب کنه اینه که نگاه معمولی به ادم هایی که نگاه غیر معمولی بهشون هست

توی این فیلم طرز رفتار زن داستان با آن دختر روسپی رو خیلی دوست داشتم!چیزی که من هم اگر پیش بیاد دوست دارم این طوری رفتار کنم

دیالوگ های رد و بدل شده با روسپی کلا عاااالی بود حتی اونجا که زن همسایه شکایت می کنه از روسپی

 

 

خوشم اومد از فیلم

trois couleurs bleu

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 22:29  توسط مرجان  | 

اینم از بر باد رفته

اسم فیلم خیلی بهش میاد

نمی خوام بگم خیلی فیلم شاهکاری بود!چون انقدر تعریف فیلم رو شنیده بودم که انتظار بالاتری داشتم ازش!یعنی اشکال از فیلم نبود بلکه از تعریف های زیاد!

 

خوب در اینکه من از اول فیلم عاشق "رت" شدم شکی نیست!و موندم که اشلی چی داشت که این همه مدت اسکارلت خر دوسش داشت!اشلی از دید من چیزی برای دوست داشتن نداشت!ولی "رت" پر بود از این دوست داشتن ها

اینم بر می گرده به خریت اسکارلت

 

دو تا دیالوگ تو فیلم انتخاب کردم که مربوط به آخرای فیلم هست و به نظر من زیباترین دیالوگ های فیلم بودن

 

1_

رت:

خیلی بچه ای عزیزم

 

(به شدت حال کردم به اسکارلت گفت)

2_

اسکارلت:

دوستت دارم عزیزم

رت:

این از بدبختیته

 

 

 

پایان فیلم بسیار مورد قبولم بود چون "رت" نشون داد غرورش رو دیگه نمی شکنه


واسه تغییر حالت یه پست متغییر زدم...ولی کلا حس می کنم سبکم عوض شده چندتا نوشته دارم که به ترتیب می زارم براتون

راستیییییییییییییی!همه خوبید؟

درنا وبلاگت برام باز نمی شه

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 16:5  توسط مرجان  | 

رفتی این همه راه

رفتی برای اون همه هدف،اون همه عشق ...

می بینی؟حالا رو می بینی؟

به من بگو؛حاجی ،سید،فرمانده،بسیجی،سرباز،دلاور ؛مَرد!!!!!!!!!!!!به من بگو پاداش این همه سکوت چیه؟

می بینی؟می بینی دشمن خودیه!زده به وسط لشکر...حمله کرده به گردان

می بینی حاجی

سکوتت واسه چیه مرد؟

اون همه عشق نمی شه چال بشه

می بینم

از تو چشمات می خونم اون بغض لعنتی و کهنه رو

سرفه های خاکستریت قلبو ریش می کنه

آتیش گرفتم!نگام نکن

درد داره

به خدا درد داره صدای تو گلو خفه شدت

....

 

 

 

پاداش سکوت رو دیدم

حالی به حالیم کرد...یعنی مگه می شه فیلم جنگی خوب باشه و منو حالی به حالی نکنه!

 

یه سوال از یکی از سه مرد دوست داشتنی سینما می خوام بپرسم

پرویز پرستویی؛

به من بگو این همه اشک رو از کجا میاری مرد؟این اشکایی که هر بار تو هر سکانس و هر فیلمی دیدم قلبم لرزیده!

 

 

فیلمی که خیلی وقت بود می خواستم ببینم و نمی شد!

عجب پاداشی داشت اون سکوت

و عجب پاداشی داره این سکوت!!!

عجب

 

 

*فیلم خیلی زیبا بود

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 16:2  توسط مرجان  | 

سلام با دلی غمناک

 

امروز سی ام تیر بود...شاید بدترین سی ام تیر تاریخ سینمای ما بود...امروز خسرو شکیبایی را به خاک سپردیم تا باور کنیم بی هامون شدیم..

دیگر رفت اون مردی که خیلی زیبا می گفت"سبز"..دیگه اون موهای لخت رو نمی بینیم(می بینیم)دیگه اون کسی رو که همیشه عاشقانه نگاه می کرد رو نمی بینیم کسی که حتی در فیلم "حکم"هم عاشقانه نگاه کرد...نگاه عاشقانه ای که گرد پیری گرفته بود در یکی از سکانس های سالاد فصل  وقتی لیلا حاتمی ازش دور می شد به آرامی و با بغض گفت:

بای بای...

آره بای بای

 

یه عاشق از این دنیا کم شد و،ای وای که چه بد شد..

بازم یک گل زیبا رو از دست دادیم،حالا می خوایم بگیم که ای وای ما قدر هنرمندانمون رو نمی دونیم وقتی میمرن یادشون می افتیم....بس کنید!!!این حرفهای تکراری و خسته کننده رو تموم کنید...حمید هامون رفت...عمو خسروی عاشق ما رفت

 

ای پرنده مهاجر ای همه شوق پریدن

 

خداحافظی با شکوهی داشتی،ای مرد سرت رو بالا گرفته بودی و دیدی چقدر آدم اوده بود..باورت می شد این همه آدم بیان؟

خوشا به سعادتت ای مرد،ملتی عذادارت شدن،از ته دل اومدن تو مراسمت،کم چیزی نیست

خیلی عاشقانه خاک شدی،راستی با کی همسایه شدی؟الان دقیقا بگو با کدومشون شب نشینی راه انداختی؟پوپک رو دیدی؟نوذری؟بیات؟...حال می کنی دیگه....رفتی پیش همه ی عاشقها...نامردید دیگه،دنیا رو از عاشق دارید خالی می کنید..باشه اشکالی نداره...من که دلم تنگ شد برات...بیا یه بار دیگه چشمات رو خیس کن...سرت رو کج کن و مثل یه عاشق که کوتاه میاد چشماتو ببند و بگو :چشم...

تا من بتونم دوباره یه تصویر عاشقانه ببینم..بیا یه بار دیگه به خانه ی سبز..یادته شب بخیر می گفتی؟

 

تصویر عاشقانه ی مردی که هر چی پیرتر شد نگاهش عاشقانه تر شد

ای وای،چه جسارتی کردم،تو پیر نشدی...هیچ وقت...پیری که ماله عاشقا نیست..پیری مربوط به آدمهای شکل منه که حسرت عاشقی رو دارن

 

باشه،تو هم از ما تو این دنیا یه عاشق رو گرفتی،می دونم چند وقت دیگه می خوای واسه یه عاشق چشمک بزنی که بیاد پیشت و دوباره شونه های ما رو خم کنی

 

رسم دنیاست...رسم عاشقیه

 

تو برو سفر سلامت

FREE photo hosting by Ney Pic Free Image Hosting - Beta Version


اولین سالگرد رفتن عمو خسروی سینمای ایران گرامی باد...

این نوشته رو روز خاکسپاریش نوشته بودم...نبودم اونجا ولی خیلی قلبم اونجا بود

به خاطر عمو خسرو سبز نوشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 17:52  توسط مرجان  | 

به سادگی روزمره گی ها،به سادگی حرف نزدن ها،به سادگی سکوت های تلخ،به سادگی فراموشی ها،به سادگی ساده گرفتن ها و عادت ها...به همین سادگی!

 

فیلمی از رضا میر کریمی که بعد از تموم شدنش من رو راضی نگه داشت چون به سادگی هر چه تمام تر برای من فضای داستان "چراغ ها را من خاموش می کنم"زویا پیرزاد رو تصویر کرد.

 

دوست داشتم چون دوست داشتنی و ساده بود.

 

همین!فیلم خوبی بود...دوست داشتم.

 

هنگامه قاضیانی هم دوست داشتنی بازی کرد،یه بار تو یه برنامه تلویزیونی دیده بودمش،حرفاش و سکوتش اون موقع جذبم کرد و الان دیدم بازیش هم شکل خودش بود.

 

فیلم خوب،آدمو آروم می کنه مثل یک آهنگ خوب،مثل یک داستان خوب،مثل یک اتفاق خوب!!!!


یک عدد چادر نشین با نام فاطمه گم شده!از یابنده تقاضا می شود زودتر این جانب را از نگرانی در بیاورد

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 21:8  توسط مرجان  | 

درباره الی!درباره ی ما!درباره ی روزهای ما!

فیلمی که به شدت به واقعیت و برخوردهای واقعی و طبیعی ما آدمها نزدیک بود

شوخی هاش،خنده ها،غم هاش،دعواهاش،خشم هاش....

واقعا قابل ملموس بود...

فیلم هایی که من دوسشون دارم زیاد به واقعیت نزدیک نیست،مثل شب های روشن فرزاد موتمن،مثل تولد با بازی نیکول کیدمن،مثل خانه ای روی آب فرزاد موتمن...همه ی اینها فیلم های قشنگی هستن ولی زیاد واقعی نیستن...

درباره ی الی به شدت واقعی بود...حتی صحنه های غرق شدن اون پسر بچه به اسم آرش به شدت منو یاد صحنه های مرگ آریا انداخت جوری که داشت حالم بد می شد

بازی ها رو دوست داشتم چون طبیعی بود

اون مردی که نقش پدر آرش رو بازی می کرد یعنی همسر مریلا زارعی،خیلی طبیعی و روان بازی کرد من دوست داشتم کارش رو،با اینکه اصلا برام چهره ی آشنایی نبود

گلشیفته که عالی بود مخصوصا جایی که از شوهرش کتک خورد خیلی طبیعی بود

نقش شوهر گلشیفته هم جز نقش هایی بود که خوب در اومده بود

 

اگر بخوام فقط یک جمله درباره ی این فیلم بگم می گم:

"اتفاق های طبیعی زندگی ما"

 

البته با پایان فیلم یه ذره مشکل دارم!چرا باید جوری بگن که آبروی الی بره؟چرا نباید حقیقت رو به نامزدش بگن؟!!کلا یه ذره درگیرم کرد پایانش و اون طوری که من خواستم نشد ولی همیشه این یادم هست که پایانی دلچسبه که نتونی پیش بینیش کنی


بعد از دو روز هنوز ذهنم درگیره فیلم هستش،دوست دارم همچین اتفاقی رو

می خوام باز برم سینما و این فیلم رو ببینم،از دید من ارزش داره


چند دقیقه ای می شه که خبر بهم دادن مادر یکی از دوستانم آی سی یو بستری شده...به شدت منو بهم ریخته این مسئله...می خوام دعا کنید براش...خونه ی بی مادر خیلی سخته

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 17:24  توسط مرجان  | 

هوای سینما خوب است،هوای ورزش خوب است،هوای من خوب است،هوای تو خوب است،نفس حرمت دارد و زندگی با لبخند جریان دارد!!!

هوای سینما گرفته،دل من گرفتگی ها دارد،غم در چهره ی تو بیداد می کند و لبخند تلخ همسایه آزارم می دهد


جمله ی اول رو تقدیم می کنم به مردم عامه پسندی که هوای فاصله برایشان مطبوع است!کسانی که دوست دارن بهانه هاشون تفریح باشه،زندگی دیگران براشون تفریح و لذت است


جمله ی دوم رو تقدیم می کنم به کسانی که هوای فاصله براشون ابری و غروب انگیز است!کسانی که درد رو لمس می کنن و سعی می کنن پیچش مو رو ببینن با همه ی دردش!!


دست می زنم به افتخار بهرام بیضایی،کف می زنم به احترامش و بلند می شم به افتخارش!

دست مریزاد مرد!کارت درسته استاد!به درست آدمی می گن استاد من تحسینت می کنم...نشون دادی حادثه نیستی بلکه اتفاق قشنگ سینمای ما هستی

نه،بهترین فیلم تاریخ سینما رو ندیدم،ولی تو این وانفسای اجتماع درد آورمون،توی این همه روزمرگی و انتخاب های خنده دار مردمم،توی این همه بی خیالی مردم،توی این همه غرق شدن در کثافت،فیلمی دیدم که حرمت داشت،فیلمی دیدم که امیدوارم کرد به تعداد محدودی از آدم ها

بهرام بیضایی عزیز دلم می خواست موقع تیتراژ پایانی فیلم بلند شدم برات کف بزنم،بلند شدم ،خواستم دست بزنم ملت عامه پسند من و تو به تمسخر گرفتن فیلمت رو!!!!

من شرمندم!!شرمندم...می دونی این مردم حکایت همون گروهی رو دارن که تو فیلم پایانش عروسی کردن و همه با هم آشتی کردن...

مرسی،از تمام کنایه هایی که زدی،مرسی از اینکه خیلی واضح نشون دادی که مردم ما دوست دارن فرهنگشون همین قدر بمونه،مرسی که نشون دادی مردم ما بت پرستی رو دوست دارن نه عاشق آسمان بودن رو

دیالوگ های دل نشین این فیلم:

بچه به مادر:مامان،هنوز دوست داری بزرگ بشم؟!

****

بچه به مادر:مامان،هنوز سینما رو دوست داری؟

****

مژده شمسایی رو به حسام نواب صفوی:قربانی کننده سخت می تونه نقش قربانی رو بازی کنه!!!

==========

یکی از بهترین فیلم های دو سال اخیر رو دیدم،موضوعش رو به شدت دوست داشتم و لذت بردم،مژده شمسایی باز هم عالی بود و مثل سگ کشی ستاره وار بازی کرد

وقتی همه خوابیم!!!چه اسم خوبی

مرسی استاد

+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 0:26  توسط مرجان  | 

مزه ی فیلم اسکاری دیدن رو چشیدم

مدت ها بود فیلمی با این دوز بالای هیجان ندیده بودم

فکر می کنم برای اثبات "بودن" این فیلم ساخته شده

دقیقا همین الان تموم شد فیلم و من هنوز مسخ فیلم هستم

اول از همه بگم که عاشق صحنه ی پایانیش شدم که جمال بعد از این همه زجر وقتی خواست لاتیکا رو ببوسه به جای لب جای زخم لاتیکا رو بوسید واقعا عمق دوست داشتنش تو این صحنه نشون داده شد

دلم برای سلیم سوخت...با تمام بدی هایی که کرد ولی به موقع خوبی کرد

یعنی الان منگ منگم ....مدت ها بود فیلمی نتونسته بود منو این همه مسخ کنه...


نمی دونم از مسائل فنی سر در نمیارم ولی این فیلم عالـــــــــــــــــی بود....

شاید واسه شرقی بودنش..شاید واسه اسکاری بودنش...نه نه اصلا واسه اینا نمی گم..این فیلم محشر بود

جسارت جمال و به قول اون پلیس که بهش گفت:تو بیش از حد راستگویی!!!!!!!


ببینید این فیلم رو حتما...خیلی قشنگه...

یه جورایی  سینمای هند هم حالا می تونه بگه من "غولم"!!!!


نام فیلم:میلیونر زاغه نشین

8yy2x4nd8ax7ypahszp.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 17:12  توسط مرجان  | 

برای عرض تبریک به لیلا حاتمی عزیز و همه ی دوستدارانش.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حقی که این جایزه داشت،امشب ادا شد و به دستان لیلای سینمای ایران بوسه زد.

در شب اختتامیه جشنواره فجر،لیلا حاتمی عزیز برای بازی در فیلم "بی پولی" به کارگردانی "حمید نعمت الله" جایزه بهترین بازیگر نقش زن رو دریافت کرد.

آنقدر خوشحالم الان که قابل وصف نیست،وقتی سایت جشنواره فجر رو باز کردم و دیدم اسم لیلا رو "ایـــــــــــــول" بلندی از فرط خوشحالی گفتم





+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 23:50  توسط مرجان  | 

هی من می خوام یادم بره که کلمه ی "جنگ" قلبمو دچار سوزش می کنه،ولی نمی شه،این یادگاری های لامصب دست از سرم بر نمیداره

"دست های خالی"

و چقدر دست خالی تو این فیلم بود،بغض می کردم واسه دستاشون واسه دستام واسه دستامون،بغض می کردم برای مرد خوش صدای سینما که دیگه فقط خاطره شده!!!

و من هی دلم می گیره....

دو تا بازیگر شاهکار داشت؛خسروی سینمای ایران که نیازی به تعریف منِ بیننده ی آماتور نداره آخه....

مریلا زارعی،کسی که همیشه گریه کردنش رو دوست داشتم؛سکانس جشن تولدش می تونه یکی از بهترین سکانس های عمرش باشه

و من هر چی بخوام بگم نمی تونم بی خیال صحنه ای بشم که خسروی سینمای ایران سجده می کنه و آب دریا میاد رو صورتش و من چقدر دلم از این سجده ها خواست....

این بغض لامصب(لامذهب!)چه بی امون شده ....یعنی مربوط به دیدن شکیبایی می شه!؟یا خود فیلم؟!

به گمانم هر دو...

از جنگ توش بنالم!!!

از اسارتش بنالم!!!

از عقده ها بنالم!!

از ساختار فیلم بگم!!

از آدمای فیلم بگم...

نه نه

نمی تونم

بزار برم تو رختخوابم و فکر کنم که چقدر خوبه که دستام اینقدر خالی نیست!!!!

فیلم خوبیه...برید ببینید....جدی می گم...ولی بگم که پایانش رو دوست نداشتم چون خیلی آرمانی بود،این پایان های خوب و خوش منو اذیت می کنه...دوست دارم تلخ باشه،واقعی باشه تا من مزه ی حقیقت روبچشم...وقتی همه چیز خوب تموم می شه من از زندگی توقعم زیاد می شه،می گم وقتی این خوب شد پس برای منم باید بشه و همش منتظر حادثه می شم...این حادثه شدن غلطه به خدا غلطه...

...

...

چقدر خوبه که دستم خالی نیست!چیزی توش نیستااااا ولی خالی نیست....


پ.ن1:دست خالی به کارگردانی ابوالقاسم طالبی

پ.ن2:عکس هایی از مردی که  خیلی جاش خالیه تو سینمایی که نیاز داره به عاشقانی مثل او 1  2  3  4  5

پ.ن3:شرمندم ولی هر فیلمی که حتی گوشه ای از جنگ رو بگه قلب منو دچار یه سوزش می کنه!!!!!گاهی تصور می کنم که اگه جنگ تو دنیا نبود،چی می شد؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 3:24  توسط مرجان  | 


Image and video hosting by TinyPic


می خوام از بازیگری بنویسم که با اعتماد به نفس کامل می گم تو سینمای ما تکرار نخواهد شد و با جرات می گم برترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و هست و خواهد بود

ستاره ای که هیچ وقت افول نکرده و همیشه نامبر وان بوده

خیلی ها شاید یه زمانی خیلی اوج گرفتن ولی الان اثر پر رنگی ازشون دیده نمی شه ولی جز معدود کسانی که همه همیشه می شناسنش و همیشه محبوب بوده؛لیلا ی سینمای ایران

لیلا حاتمی؛

این نوشته ادای دین به بازیگری که وقتی نقش فاحشه رو بازی می کنه من عاشق فاحشه ها می شوم

شاید اگر قرار باشه از لیلا صحبت بشه همه اول حرف از لیلا ی مهرجویی بزنن ولی من فیلمی که باهاش لیلا رو شناختم رو می گم؛سریال کیف انگلیسی

اون موقع می دونستم لیلا یه هنرپیشه سینماست..بعد از اون لیلا باز شدم حسابی

منی که نیکی کریمی با بازی در دو زن طرفدار پر و پا قرصش شدم ولی الان  می بینم که نیکی کریمی ستاره ی محدودی بود

لیلا حاتمی همه ی نقش هاش دوست داشتنیه

کسی که خیلی با قدرت از زیر سایه پدر بزرگوارش اومد بیرون

لیلای مهرجویی

آب و آتش

ایستگاه متروک(بازیش تو این فیلم به چشم نیومده ولی واقعا زیباست...یعنی فقط کار لیلا بود)

ارتفاع پست

شیدا

سالاد فصل

کیف انگلیسی

...

نقش شیدا و باز هم سکوت های لیلا

سالاد فصل،دختری که خسرو شکیبایی رو دیوانه ی اداهایش می کند...

 

کسی که با صورت معصومی که داره می تونه نقش فاحشه بازی کنه و تو آخر فیلم برای کشته شدنش چه بغض سنگینی کنی

لیلا حاتمی همیشه گزیده کار بوده و همیشه رو قله ی بالا بوده

این رو هم بگم که رو دلم نمونه؛

سینمای خارجی باز نیستم ولی تا اون حد محدودی که دیدم می تونم نیکول کیدمن رو مثال بزنم که خیلی به نظر من از لحاظ فیزیک شبیه به هم هستند(البته کیدمن 180 قد داره)

منم مثل همه ی طرفداران لیلا منتظر فیلم جدیدش که با حمید نعمت الله (بی پولی) کار کرده هستم.

مادر شدن لیلا هم به عنوان یکی از کسانی که طرفدار و مشتاقش هستم تبریک می گم.

 

چند وقت پیش هم ارث باباش رو آتیش زدن که نیازی نیست ربطش بدم به اینکه چند روز قبلش لیلا و علی مصفا از اومدن خاتمی به انتخابات حمایت کردن و چند روز بعد سینمایی که ارثیه لیلا بود آتیش گرفت..نه اینا همه اتفاقی بوده!!

 

هیچ وقت یادم نمی ره که گلشیفته ی فراهانی(که بعد از لیلا شیفته ی بازی گلی هستم)در برنامه ی شب شیشه ای گفت که خانم لیلا حاتمی انتخاب خیلی خیلی بهتری بود برای فیلم میم مثل مادر

 

حرف از لیلا،نگاه های معنی دارش(که اعتقاد دارم اگر سر تا سر فیلم سکوت کنه و با نگاه بازی کنه باز هم محشره)داد زدن هاش(توی حکم فریادشو دوست داشتم)شیطنت هاش(توی کیف انگلیسی)و کلا بازی و شخصیتش خیلی زیاده و زمان می بره

کاری به مقوله ی شخصی بازیگرها ندارم(چون اعتقاد دارم هر کسی حق داره اون طوری که می خواد تو زندگی شخصیش باشه)ولی فقط این همیشه برام جالب بوده،تو سینمای ما تنها بازیگر زنی که بعد از آوردن اسمش لقب محجوب رو می زارن لیلا هستش

لیلا حاتمی رو دوست دارم و همیشه عاشق این هستم که فیلمی ازش اکران بشه

لیلا هیچ وقت چهرهای فوتوژنیک دیگران رو نداشته ولی چهره ای داره که همیشه به دل می شینه و دوست داشتنی باقی مونده

بعد نوشت:به امید اینکه سیمرغ امسال رو بگیره

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 10:14  توسط مرجان  | 

یه فیلمی که خیلی وقت بود گرفته بودمش(به خدا از این مارک دارا هست و به سینما خیانت نکردم) و جلوی روم بود رو بالاخره امروز از بیکاری به شدت زیاد نگاه کردم

دوسش داشتم...چون اول از همه بازیگرهایی توش بودن که دوسشون دارم

نمونه ی بارزش هم گلشیفته عزیز بود،که گر چند با دیدنش یه بغض کردم و گفتم دیگه نمی شه فیلمی از گلی دید که به زبان فارسی حرف بزنه،ولی باز هم می تونم دوسش داشته باشم چون هنرش،صداش،بیانش،نگاهش و خودش رو خیلی دوست دارم

رضا کیانیان،مردی که اعتقاد دارم یکی از موفق ترین آدم های این دنیاست،کسی که وارد هر عرصه ای شده حرفی برای گفتن داشته وسری در سرها بوده...و کلا می تونم بگم از کسانی هست که دوست دارم باهاش دوست باشم،چون می دونم از این آدمهاست که سر تا سر انرژی مثبت و انگیزه هستش..دوست دارم روزی به مرحله ای برسم که مثل رضا کیانیان خیلی چیزها بلد باشم و با ولع هنوز تشنه ی چیزهای دیگر باشم

رویا نونهالی ،هنرپیشه ای که می شه دوسش داشت...می شه نگاه اخموش رو دوست داشت

"ماهی ها عاشق می شوند" کارگردان علی رفیعی که البته هر چی فکر می کنم فیلمی از ایشون یادم نمیاد

پایان خوبی داشت...کلا فیلم ها وقتی پایان خلاف روال خوشبختی دارن و کامل بیان نمی شه که چی شد رو من دوست دارم،البته تقریبا معلوم شد آخر فیلم چی شد ولی اینکه مدل فیلم هایی که همه به هم می رسن و به خوشی تموم می شه ،تموم نشد من دوست داشتم

فیلم خوش آب رنگی بود،پخت و پز زیادی که توش بود منو یاد "کافه ترانزیت"انداخت

خوبه که یه فیلم دیدم الان و راضیم کرد....چقدر خوبه که گه گاهی فیلمی می تونم پیدا کنم که خوشم بیاد

البته زیاد به ساختارش و حواشیش کاری ندارم،اول از همه چند بازیگر و پایانش باعث شد لذت ببرم

یه دیالوگ از فیلم:

رضا(مهدی پاکدل):

من نمی دونم شما جوونیتو چه جوری گذروندی،ولی الان جوون بودن یه درده!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 17:22  توسط مرجان  | 

فیلم "دعوت" و به قول این تیزر تبلیغاتیش:متفاوت ترین فیلم حاتمی کیا...
همیشه حاتمی کیا رو دوست داشتم...به خاطر بوی پیران یوسف/آژانس شیشه ای و ارتفاع پست...
فیلم جالبی بود..بیشتر از همه موضوعش برای من جالب بود تا ساختارش..شاید مردها بگن روند فیلم خیلی فمنیستی بود ولی اگر بخوایم منصفانه نگاه کنیم فیلم و موضوعش جزیی از حقیقت اجتماع ما بود...
دیالوگ های تندی داشت(از نظر بیان و زود گفتنش) ولی می شد تیکه های جالبی پیدا کرد....زن هایی که به زور از شوهرهاشون حامله می شن و دکتر در این فیلم این حرکت رو نوعی تجاوز جنسی می گه ؛که از نظر من دور از حقیقت نیست!!!
جامعه ی با تیریپ مدرن ولی با دید بسیار سنتی!!!باور و حقیقتی ست که تو جامعه ی ما تو خانواده های ما هست...
مردی که با کلی اعتبار می ره زن صیغه ای نازا می گیره و ازش باردار می شه..اینا به نظر من همون چوب خداست...می خواد حال کنه هیچ کسی هم نفهمه ولی غافل از قدرت خداست...
آدم های زیادی تو این فیلم بودن..آدم هایی که نمونش رو من یکی خیلی دیدم تو این اجتماع..همه ی شخصیت های این فیلم تو اجتماع هستن..تو فامیل تو خیابون با ما هستن...
مردهایی که فکر می کنن چون زن دارن و محرم هستن بهش!!!می تونن با اجازه ی خودشون هر کاری بکنن....
وای بر این فکر و افکار فاسد!!!!
از حاتمی کیا ممنونم به خاطر احترامش به زن
از حاتمی کیا ممنونم که متفاوت ترین فیلمش،محبت و دست نوازشی بر زن های جامعه ی ایران بود
از حاتمی کیا ممنونم که ثابت کرد یک مرد واقعیه..
از حاتمی کیا ممنونم که زیبا نگاه کردن و زیبا رفتار کردن رو با زن در این فیلم فریاد زد
....
تا حالا شده ناخواسته کسی رو به این دنیا دعوت کنید؟؟؟؟
.
.
.
فکر می کنم خیلی از مادرهای ایرانی به این سوال تو دلشون جواب بله بدن...
+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 1:14  توسط مرجان  | 

دلم سینما می خواد..یه فیلم خوب و پدر مادر دار...
قشنگ ترین فیلمی که تو سینمای ایران دیدم"شب های روشن" فرزاد موتمن هستش با بازی هانیه توسلی...
یه فیلمیه که باید تو سکوت دیدش و عجیب هر بار پیش اومده این فیلم رو ببینم تنها بودم و در سکوت..دلم می خواد دی وی دی فیلم رو داشته باشم...
خیلی دوست دارم فیلم رو...حرف هایی که زده می شه چیزیه که باب میل منه...چقدر دوست دارم منم مثل استاد اون فیلم اون همه کتاب داشته باشم و اون همه سواد کتاب خوانی...ولی تنهایی اون رو دوست ندارم..چون من نمی تونم بدون دوست و رفیق باشم...
فیلم خوبیه..پیشنهادش می کنم بهتون
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 6:26  توسط مرجان  | 

رفاقت همیشه برام کلمه ی مقدسی بوده...به شدت رفیق بازم...جوری که چند وقت پیش مامانم بهم گفت خسته شدم از بس این قدر دوست و رفیق داری...همین الان از تماشای فیلم "ضیافت"فارق شدم...اگر فیلم باز باشید یا حداقلش رفیق باز باشید حتما این فیلم رو دیدید یکی از بهترین های مسعود کیمیایی فیلمی مربوط به 13 سال پیش...وقتی می بینیش،اگر رفیق باز باشی..حتما با لحظه به لحظه فیلم حال می کنی...من الان بغض دارم خفن..دلم هوای رفقای قدیمی رو کرده..الان به یکیشون اس مس زدم..مهرنوش..جالبه که اونم الان دل تنگه..می گه مرجان یاد شیبهایی که تو حیاط خوابگاه حرف می زدیم بخیر...چیکار کنیم ما هم با یاد رفقامون زنده ایم..با اونا بودن برام لذت بخشه...این فیلم با اینکه تکراری بود ولی باز به من یه فلاش بک داد....چیزی که این روزا دچارشم..باورتون شاید نشه ولی 2 هفته هست که خواب هام هم فلاش بک شده...پریشون شده...
نمی دونم چه حس و حالی داری ولی حتما رفیق داری..رفیقی داری که شاید ازش مدت هاست بی خبری..یا رفیقی که اون جوری که قبلا باهاش بودی الان نیستی...همه ی ما آدم ها رفقایی داشتیم که دلمون رو با یه خنجری زخمی کردن ولی من یکی هر چی خنجر خوردم بیشتر رفیق باز شدم....این کیمیایی هم تو اکثر فیلم هاش رفیق بازی رو داره..اون کسایی که سینه چاک کیمیایی هستن مرام دار و رفیق باز هستن خفن..من کیمیایی باز نیستم ولی بعضی کارهاش رو دوست دارم مثل ضیافت...


من دلم تنگ دوستانی شده که از چشمانم دور شدن
مهرنوش هنوز داره اس مس می زنه...اونم دل تنگه
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 1:9  توسط مرجان  |