خانوم ژولیت بینوش بسی خوشم آمد از بازی شما،یاد هدیه تهرانی خودمان افتادم!بماند که آن موقع ها خریت می کردم و ازش خوشم نمیومد!
ایها ناس یکی بره به این فیلم سازان وطنی و غیر وطنی بگه فیلم های این مدلی بساااااااااااااااااااااازید
فیلمی که دیالوگ زیاد نداشته باشه
حرف زیادی نزنن
به ادم هایی که کم بهشون نگاه می شه،تو فیلم نگاه بشههههههههههههههههههههه
به ساختار شکنی بدون جنجال نگاه بشه
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی من عاشق این فیلم ها هستم
با دیدن فیلم trois couleurs bleu یا سه رنگ آبی(معنیش رو مطمئن نیستم درست باشه!)یاد کتابی افتادم که سالها پیش خوندمش به اسم بانوی شب نوشته نانسی پرایس
کتاب ماجرای زنی بود که شوهر نویسنده معروفش می میره و بعد از مرگ شوهرش معلوم می شه نویسنده کتاب ها این زن بوده نه شوهرش !کتاب جالبی بود...حالا این فیلم منو یاد این کتاب انداخت....و البته سبک فیلم نمی دونم چرا منو برد تو فضای دوست داشتنی فیلم مورد علاقم(شب های روشن)
من فیلم های این مدلی دوست دارم.......دیالوگ کم..نگاه گذرا...اشک های اروم و پر از حرف
خانوم بینوش بسی فاااااااااااااااااز دادی با این بازیت
یکی از چیزهایی که تو فیلم ها می تونه منو جذب کنه اینه که نگاه معمولی به ادم هایی که نگاه غیر معمولی بهشون هست
توی این فیلم طرز رفتار زن داستان با آن دختر روسپی رو خیلی دوست داشتم!چیزی که من هم اگر پیش بیاد دوست دارم این طوری رفتار کنم
دیالوگ های رد و بدل شده با روسپی کلا عاااالی بود حتی اونجا که زن همسایه شکایت می کنه از روسپی
خوشم اومد از فیلم
trois couleurs bleu
اینم از بر باد رفته
اسم فیلم خیلی بهش میاد
نمی خوام بگم خیلی فیلم شاهکاری بود!چون انقدر تعریف فیلم رو شنیده بودم که انتظار بالاتری داشتم ازش!یعنی اشکال از فیلم نبود بلکه از تعریف های زیاد!
خوب در اینکه من از اول فیلم عاشق "رت" شدم شکی نیست!و موندم که اشلی چی داشت که این همه مدت اسکارلت خر دوسش داشت!اشلی از دید من چیزی برای دوست داشتن نداشت!ولی "رت" پر بود از این دوست داشتن ها
اینم بر می گرده به خریت اسکارلت
دو تا دیالوگ تو فیلم انتخاب کردم که مربوط به آخرای فیلم هست و به نظر من زیباترین دیالوگ های فیلم بودن
1_
رت:
خیلی بچه ای عزیزم
(به شدت حال کردم به اسکارلت گفت)
2_
اسکارلت:
دوستت دارم عزیزم
رت:
این از بدبختیته
پایان فیلم بسیار مورد قبولم بود چون "رت" نشون داد غرورش رو دیگه نمی شکنه
واسه تغییر حالت یه پست متغییر زدم...ولی کلا حس می کنم سبکم عوض شده چندتا نوشته دارم که به ترتیب می زارم براتون
راستیییییییییییییی!همه خوبید؟
درنا وبلاگت برام باز نمی شه
رفتی این همه راه
رفتی برای اون همه هدف،اون همه عشق ...
می بینی؟حالا رو می بینی؟
به من بگو؛حاجی ،سید،فرمانده،بسیجی،سرباز،دلاور ؛مَرد!!!!!!!!!!!!به من بگو پاداش این همه سکوت چیه؟
می بینی؟می بینی دشمن خودیه!زده به وسط لشکر...حمله کرده به گردان
می بینی حاجی
سکوتت واسه چیه مرد؟
اون همه عشق نمی شه چال بشه
می بینم
از تو چشمات می خونم اون بغض لعنتی و کهنه رو
سرفه های خاکستریت قلبو ریش می کنه
آتیش گرفتم!نگام نکن
درد داره
به خدا درد داره صدای تو گلو خفه شدت
....
پاداش سکوت رو دیدم
حالی به حالیم کرد...یعنی مگه می شه فیلم جنگی خوب باشه و منو حالی به حالی نکنه!
یه سوال از یکی از سه مرد دوست داشتنی سینما می خوام بپرسم
پرویز پرستویی؛
به من بگو این همه اشک رو از کجا میاری مرد؟این اشکایی که هر بار تو هر سکانس و هر فیلمی دیدم قلبم لرزیده!
فیلمی که خیلی وقت بود می خواستم ببینم و نمی شد!
عجب پاداشی داشت اون سکوت
و عجب پاداشی داره این سکوت!!!
عجب
*فیلم خیلی زیبا بود
سلام با دلی غمناک
امروز سی ام تیر بود...شاید بدترین سی ام تیر تاریخ سینمای ما بود...امروز خسرو شکیبایی را به خاک سپردیم تا باور کنیم بی هامون شدیم..
دیگر رفت اون مردی که خیلی زیبا می گفت"سبز"..دیگه اون موهای لخت رو نمی بینیم(می بینیم)دیگه اون کسی رو که همیشه عاشقانه نگاه می کرد رو نمی بینیم کسی که حتی در فیلم "حکم"هم عاشقانه نگاه کرد...نگاه عاشقانه ای که گرد پیری گرفته بود در یکی از سکانس های سالاد فصل وقتی لیلا حاتمی ازش دور می شد به آرامی و با بغض گفت:
بای بای...
آره بای بای
یه عاشق از این دنیا کم شد و،ای وای که چه بد شد..
بازم یک گل زیبا رو از دست دادیم،حالا می خوایم بگیم که ای وای ما قدر هنرمندانمون رو نمی دونیم وقتی میمرن یادشون می افتیم....بس کنید!!!این حرفهای تکراری و خسته کننده رو تموم کنید...حمید هامون رفت...عمو خسروی عاشق ما رفت
ای پرنده مهاجر ای همه شوق پریدن
خداحافظی با شکوهی داشتی،ای مرد سرت رو بالا گرفته بودی و دیدی چقدر آدم اوده بود..باورت می شد این همه آدم بیان؟
خوشا به سعادتت ای مرد،ملتی عذادارت شدن،از ته دل اومدن تو مراسمت،کم چیزی نیست
خیلی عاشقانه خاک شدی،راستی با کی همسایه شدی؟الان دقیقا بگو با کدومشون شب نشینی راه انداختی؟پوپک رو دیدی؟نوذری؟بیات؟...حال می کنی دیگه....رفتی پیش همه ی عاشقها...نامردید دیگه،دنیا رو از عاشق دارید خالی می کنید..باشه اشکالی نداره...من که دلم تنگ شد برات...بیا یه بار دیگه چشمات رو خیس کن...سرت رو کج کن و مثل یه عاشق که کوتاه میاد چشماتو ببند و بگو :چشم...
تا من بتونم دوباره یه تصویر عاشقانه ببینم..بیا یه بار دیگه به خانه ی سبز..یادته شب بخیر می گفتی؟
تصویر عاشقانه ی مردی که هر چی پیرتر شد نگاهش عاشقانه تر شد
ای وای،چه جسارتی کردم،تو پیر نشدی...هیچ وقت...پیری که ماله عاشقا نیست..پیری مربوط به آدمهای شکل منه که حسرت عاشقی رو دارن
باشه،تو هم از ما تو این دنیا یه عاشق رو گرفتی،می دونم چند وقت دیگه می خوای واسه یه عاشق چشمک بزنی که بیاد پیشت و دوباره شونه های ما رو خم کنی
رسم دنیاست...رسم عاشقیه
تو برو سفر سلامت

اولین سالگرد رفتن عمو خسروی سینمای ایران گرامی باد...
این نوشته رو روز خاکسپاریش نوشته بودم...نبودم اونجا ولی خیلی قلبم اونجا بود
به خاطر عمو خسرو سبز نوشتم
به سادگی روزمره گی ها،به سادگی حرف نزدن ها،به سادگی سکوت های تلخ،به سادگی فراموشی ها،به سادگی ساده گرفتن ها و عادت ها...به همین سادگی!
فیلمی از رضا میر کریمی که بعد از تموم شدنش من رو راضی نگه داشت چون به سادگی هر چه تمام تر برای من فضای داستان "چراغ ها را من خاموش می کنم"زویا پیرزاد رو تصویر کرد.
دوست داشتم چون دوست داشتنی و ساده بود.
همین!فیلم خوبی بود...دوست داشتم.
هنگامه قاضیانی هم دوست داشتنی بازی کرد،یه بار تو یه برنامه تلویزیونی دیده بودمش،حرفاش و سکوتش اون موقع جذبم کرد و الان دیدم بازیش هم شکل خودش بود.
فیلم خوب،آدمو آروم می کنه مثل یک آهنگ خوب،مثل یک داستان خوب،مثل یک اتفاق خوب!!!!
درباره الی!درباره ی ما!درباره ی روزهای ما!
فیلمی که به شدت به واقعیت و برخوردهای واقعی و طبیعی ما آدمها نزدیک بود
شوخی هاش،خنده ها،غم هاش،دعواهاش،خشم هاش....
واقعا قابل ملموس بود...
فیلم هایی که من دوسشون دارم زیاد به واقعیت نزدیک نیست،مثل شب های روشن فرزاد موتمن،مثل تولد با بازی نیکول کیدمن،مثل خانه ای روی آب فرزاد موتمن...همه ی اینها فیلم های قشنگی هستن ولی زیاد واقعی نیستن...
درباره ی الی به شدت واقعی بود...حتی صحنه های غرق شدن اون پسر بچه به اسم آرش به شدت منو یاد صحنه های مرگ آریا انداخت جوری که داشت حالم بد می شد
بازی ها رو دوست داشتم چون طبیعی بود
اون مردی که نقش پدر آرش رو بازی می کرد یعنی همسر مریلا زارعی،خیلی طبیعی و روان بازی کرد من دوست داشتم کارش رو،با اینکه اصلا برام چهره ی آشنایی نبود
گلشیفته که عالی بود مخصوصا جایی که از شوهرش کتک خورد خیلی طبیعی بود
نقش شوهر گلشیفته هم جز نقش هایی بود که خوب در اومده بود
اگر بخوام فقط یک جمله درباره ی این فیلم بگم می گم:
"اتفاق های طبیعی زندگی ما"
البته با پایان فیلم یه ذره مشکل دارم!چرا باید جوری بگن که آبروی الی بره؟چرا نباید حقیقت رو به نامزدش بگن؟!!کلا یه ذره درگیرم کرد پایانش و اون طوری که من خواستم نشد ولی همیشه این یادم هست که پایانی دلچسبه که نتونی پیش بینیش کنی
بعد از دو روز هنوز ذهنم درگیره فیلم هستش،دوست دارم همچین اتفاقی رو
می خوام باز برم سینما و این فیلم رو ببینم،از دید من ارزش داره
هوای سینما خوب است،هوای ورزش خوب است،هوای من خوب است،هوای تو خوب است،نفس حرمت دارد و زندگی با لبخند جریان دارد!!!
هوای سینما گرفته،دل من گرفتگی ها دارد،غم در چهره ی تو بیداد می کند و لبخند تلخ همسایه آزارم می دهد
جمله ی اول رو تقدیم می کنم به مردم عامه پسندی که هوای فاصله برایشان مطبوع است!کسانی که دوست دارن بهانه هاشون تفریح باشه،زندگی دیگران براشون تفریح و لذت است
جمله ی دوم رو تقدیم می کنم به کسانی که هوای فاصله براشون ابری و غروب انگیز است!کسانی که درد رو لمس می کنن و سعی می کنن پیچش مو رو ببینن با همه ی دردش!!
دست می زنم به افتخار بهرام بیضایی،کف می زنم به احترامش و بلند می شم به افتخارش!
دست مریزاد مرد!کارت درسته استاد!به درست آدمی می گن استاد من تحسینت می کنم...نشون دادی حادثه نیستی بلکه اتفاق قشنگ سینمای ما هستی
نه،بهترین فیلم تاریخ سینما رو ندیدم،ولی تو این وانفسای اجتماع درد آورمون،توی این همه روزمرگی و انتخاب های خنده دار مردمم،توی این همه بی خیالی مردم،توی این همه غرق شدن در کثافت،فیلمی دیدم که حرمت داشت،فیلمی دیدم که امیدوارم کرد به تعداد محدودی از آدم ها
بهرام بیضایی عزیز دلم می خواست موقع تیتراژ پایانی فیلم بلند شدم برات کف بزنم،بلند شدم ،خواستم دست بزنم ملت عامه پسند من و تو به تمسخر گرفتن فیلمت رو!!!!
من شرمندم!!شرمندم...می دونی این مردم حکایت همون گروهی رو دارن که تو فیلم پایانش عروسی کردن و همه با هم آشتی کردن...
مرسی،از تمام کنایه هایی که زدی،مرسی از اینکه خیلی واضح نشون دادی که مردم ما دوست دارن فرهنگشون همین قدر بمونه،مرسی که نشون دادی مردم ما بت پرستی رو دوست دارن نه عاشق آسمان بودن رو
دیالوگ های دل نشین این فیلم:
بچه به مادر:مامان،هنوز دوست داری بزرگ بشم؟!
****
بچه به مادر:مامان،هنوز سینما رو دوست داری؟
****
مژده شمسایی رو به حسام نواب صفوی:قربانی کننده سخت می تونه نقش قربانی رو بازی کنه!!!
==========
یکی از بهترین فیلم های دو سال اخیر رو دیدم،موضوعش رو به شدت دوست داشتم و لذت بردم،مژده شمسایی باز هم عالی بود و مثل سگ کشی ستاره وار بازی کرد
وقتی همه خوابیم!!!چه اسم خوبی
مرسی استاد
مزه ی فیلم اسکاری دیدن رو چشیدم
مدت ها بود فیلمی با این دوز بالای هیجان ندیده بودم
فکر می کنم برای اثبات "بودن" این فیلم ساخته شده
دقیقا همین الان تموم شد فیلم و من هنوز مسخ فیلم هستم
اول از همه بگم که عاشق صحنه ی پایانیش شدم که جمال بعد از این همه زجر وقتی خواست لاتیکا رو ببوسه به جای لب جای زخم لاتیکا رو بوسید واقعا عمق دوست داشتنش تو این صحنه نشون داده شد
دلم برای سلیم سوخت...با تمام بدی هایی که کرد ولی به موقع خوبی کرد
یعنی الان منگ منگم ....مدت ها بود فیلمی نتونسته بود منو این همه مسخ کنه...
نمی دونم از مسائل فنی سر در نمیارم ولی این فیلم عالـــــــــــــــــی بود....
شاید واسه شرقی بودنش..شاید واسه اسکاری بودنش...نه نه اصلا واسه اینا نمی گم..این فیلم محشر بود
جسارت جمال و به قول اون پلیس که بهش گفت:تو بیش از حد راستگویی!!!!!!!
ببینید این فیلم رو حتما...خیلی قشنگه...
یه جورایی سینمای هند هم حالا می تونه بگه من "غولم"!!!!
نام فیلم:میلیونر زاغه نشین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حقی که این جایزه داشت،امشب ادا شد و به دستان لیلای سینمای ایران بوسه زد.
در شب اختتامیه جشنواره فجر،لیلا حاتمی عزیز برای بازی در فیلم "بی پولی" به کارگردانی "حمید نعمت الله" جایزه بهترین بازیگر نقش زن رو دریافت کرد.
آنقدر خوشحالم الان که قابل وصف نیست،وقتی سایت جشنواره فجر رو باز کردم و دیدم اسم لیلا رو "ایـــــــــــــول" بلندی از فرط خوشحالی گفتم
هی من می خوام یادم بره که کلمه ی "جنگ" قلبمو دچار سوزش می کنه،ولی نمی شه،این یادگاری های لامصب دست از سرم بر نمیداره
"دست های خالی"
و چقدر دست خالی تو این فیلم بود،بغض می کردم واسه دستاشون واسه دستام واسه دستامون،بغض می کردم برای مرد خوش صدای سینما که دیگه فقط خاطره شده!!!
و من هی دلم می گیره....
دو تا بازیگر شاهکار داشت؛خسروی سینمای ایران که نیازی به تعریف منِ بیننده ی آماتور نداره آخه....
مریلا زارعی،کسی که همیشه گریه کردنش رو دوست داشتم؛سکانس جشن تولدش می تونه یکی از بهترین سکانس های عمرش باشه
و من هر چی بخوام بگم نمی تونم بی خیال صحنه ای بشم که خسروی سینمای ایران سجده می کنه و آب دریا میاد رو صورتش و من چقدر دلم از این سجده ها خواست....
این بغض لامصب(لامذهب!)چه بی امون شده ....یعنی مربوط به دیدن شکیبایی می شه!؟یا خود فیلم؟!
به گمانم هر دو...
از جنگ توش بنالم!!!
از اسارتش بنالم!!!
از عقده ها بنالم!!
از ساختار فیلم بگم!!
از آدمای فیلم بگم...
نه نه
نمی تونم
بزار برم تو رختخوابم و فکر کنم که چقدر خوبه که دستام اینقدر خالی نیست!!!!
فیلم خوبیه...برید ببینید....جدی می گم...ولی بگم که پایانش رو دوست نداشتم چون خیلی آرمانی بود،این پایان های خوب و خوش منو اذیت می کنه...دوست دارم تلخ باشه،واقعی باشه تا من مزه ی حقیقت روبچشم...وقتی همه چیز خوب تموم می شه من از زندگی توقعم زیاد می شه،می گم وقتی این خوب شد پس برای منم باید بشه و همش منتظر حادثه می شم...این حادثه شدن غلطه به خدا غلطه...
...
...
چقدر خوبه که دستم خالی نیست!چیزی توش نیستااااا ولی خالی نیست....
پ.ن1:دست خالی به کارگردانی ابوالقاسم طالبی
پ.ن2:عکس هایی از مردی که خیلی جاش خالیه تو سینمایی که نیاز داره به عاشقانی مثل او 1 2 3 4 5
پ.ن3:شرمندم ولی هر فیلمی که حتی گوشه ای از جنگ رو بگه قلب منو دچار یه سوزش می کنه!!!!!گاهی تصور می کنم که اگه جنگ تو دنیا نبود،چی می شد؟!!!
می خوام از بازیگری بنویسم که با اعتماد به نفس کامل می گم تو سینمای ما تکرار نخواهد شد و با جرات می گم برترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و هست و خواهد بود
ستاره ای که هیچ وقت افول نکرده و همیشه نامبر وان بوده
خیلی ها شاید یه زمانی خیلی اوج گرفتن ولی الان اثر پر رنگی ازشون دیده نمی شه ولی جز معدود کسانی که همه همیشه می شناسنش و همیشه محبوب بوده؛لیلا ی سینمای ایران
لیلا حاتمی؛
این نوشته ادای دین به بازیگری که وقتی نقش فاحشه رو بازی می کنه من عاشق فاحشه ها می شوم
شاید اگر قرار باشه از لیلا صحبت بشه همه اول حرف از لیلا ی مهرجویی بزنن ولی من فیلمی که باهاش لیلا رو شناختم رو می گم؛سریال کیف انگلیسی
اون موقع می دونستم لیلا یه هنرپیشه سینماست..بعد از اون لیلا باز شدم حسابی
منی که نیکی کریمی با بازی در دو زن طرفدار پر و پا قرصش شدم ولی الان می بینم که نیکی کریمی ستاره ی محدودی بود
لیلا حاتمی همه ی نقش هاش دوست داشتنیه
کسی که خیلی با قدرت از زیر سایه پدر بزرگوارش اومد بیرون
لیلای مهرجویی
آب و آتش
ایستگاه متروک(بازیش تو این فیلم به چشم نیومده ولی واقعا زیباست...یعنی فقط کار لیلا بود)
ارتفاع پست
شیدا
سالاد فصل
کیف انگلیسی
...
نقش شیدا و باز هم سکوت های لیلا
سالاد فصل،دختری که خسرو شکیبایی رو دیوانه ی اداهایش می کند...
کسی که با صورت معصومی که داره می تونه نقش فاحشه بازی کنه و تو آخر فیلم برای کشته شدنش چه بغض سنگینی کنی
لیلا حاتمی همیشه گزیده کار بوده و همیشه رو قله ی بالا بوده
این رو هم بگم که رو دلم نمونه؛
سینمای خارجی باز نیستم ولی تا اون حد محدودی که دیدم می تونم نیکول کیدمن رو مثال بزنم که خیلی به نظر من از لحاظ فیزیک شبیه به هم هستند(البته کیدمن 180 قد داره)
منم مثل همه ی طرفداران لیلا منتظر فیلم جدیدش که با حمید نعمت الله (بی پولی) کار کرده هستم.
مادر شدن لیلا هم به عنوان یکی از کسانی که طرفدار و مشتاقش هستم تبریک می گم.
چند وقت پیش هم ارث باباش رو آتیش زدن که نیازی نیست ربطش بدم به اینکه چند روز قبلش لیلا و علی مصفا از اومدن خاتمی به انتخابات حمایت کردن و چند روز بعد سینمایی که ارثیه لیلا بود آتیش گرفت..نه اینا همه اتفاقی بوده!!
هیچ وقت یادم نمی ره که گلشیفته ی فراهانی(که بعد از لیلا شیفته ی بازی گلی هستم)در برنامه ی شب شیشه ای گفت که خانم لیلا حاتمی انتخاب خیلی خیلی بهتری بود برای فیلم میم مثل مادر
حرف از لیلا،نگاه های معنی دارش(که اعتقاد دارم اگر سر تا سر فیلم سکوت کنه و با نگاه بازی کنه باز هم محشره)داد زدن هاش(توی حکم فریادشو دوست داشتم)شیطنت هاش(توی کیف انگلیسی)و کلا بازی و شخصیتش خیلی زیاده و زمان می بره
کاری به مقوله ی شخصی بازیگرها ندارم(چون اعتقاد دارم هر کسی حق داره اون طوری که می خواد تو زندگی شخصیش باشه)ولی فقط این همیشه برام جالب بوده،تو سینمای ما تنها بازیگر زنی که بعد از آوردن اسمش لقب محجوب رو می زارن لیلا هستش
لیلا حاتمی رو دوست دارم و همیشه عاشق این هستم که فیلمی ازش اکران بشه
لیلا هیچ وقت چهرهای فوتوژنیک دیگران رو نداشته ولی چهره ای داره که همیشه به دل می شینه و دوست داشتنی باقی مونده
بعد نوشت:به امید اینکه سیمرغ امسال رو بگیره
یه فیلمی که خیلی وقت بود گرفته بودمش(به خدا از این مارک دارا هست و به سینما خیانت نکردم) و جلوی روم بود رو بالاخره امروز از بیکاری به شدت زیاد نگاه کردم
دوسش داشتم...چون اول از همه بازیگرهایی توش بودن که دوسشون دارم
نمونه ی بارزش هم گلشیفته عزیز بود،که گر چند با دیدنش یه بغض کردم و گفتم دیگه نمی شه فیلمی از گلی دید که به زبان فارسی حرف بزنه،ولی باز هم می تونم دوسش داشته باشم چون هنرش،صداش،بیانش،نگاهش و خودش رو خیلی دوست دارم
رضا کیانیان،مردی که اعتقاد دارم یکی از موفق ترین آدم های این دنیاست،کسی که وارد هر عرصه ای شده حرفی برای گفتن داشته وسری در سرها بوده...و کلا می تونم بگم از کسانی هست که دوست دارم باهاش دوست باشم،چون می دونم از این آدمهاست که سر تا سر انرژی مثبت و انگیزه هستش..دوست دارم روزی به مرحله ای برسم که مثل رضا کیانیان خیلی چیزها بلد باشم و با ولع هنوز تشنه ی چیزهای دیگر باشم
رویا نونهالی ،هنرپیشه ای که می شه دوسش داشت...می شه نگاه اخموش رو دوست داشت
"ماهی ها عاشق می شوند" کارگردان علی رفیعی که البته هر چی فکر می کنم فیلمی از ایشون یادم نمیاد
پایان خوبی داشت...کلا فیلم ها وقتی پایان خلاف روال خوشبختی دارن و کامل بیان نمی شه که چی شد رو من دوست دارم،البته تقریبا معلوم شد آخر فیلم چی شد ولی اینکه مدل فیلم هایی که همه به هم می رسن و به خوشی تموم می شه ،تموم نشد من دوست داشتم
فیلم خوش آب رنگی بود،پخت و پز زیادی که توش بود منو یاد "کافه ترانزیت"انداخت
خوبه که یه فیلم دیدم الان و راضیم کرد....چقدر خوبه که گه گاهی فیلمی می تونم پیدا کنم که خوشم بیاد
البته زیاد به ساختارش و حواشیش کاری ندارم،اول از همه چند بازیگر و پایانش باعث شد لذت ببرم
یه دیالوگ از فیلم:
رضا(مهدی پاکدل):
من نمی دونم شما جوونیتو چه جوری گذروندی،ولی الان جوون بودن یه درده!!!!