وقتی تنبل باشم
وقتی بی ارده باشم....نه...سست اراده
وقتی خیلی سیاهیم رو می بینم
وقتی خیلی بوی بد خودم رو حس می کنم
....
وقتی پر از این وقتی ها باشم
باید دنبال روش جدید بود
دنبال راه های کودکانه که بهتر جواب می دن برای انجام کارهام
من می خوام بشمرم..مثل یه کودک که کارهای مفیدش رو می شمره تا جایزه بگیره...صد افرین..هزار افرین
من می دونم حتی صد افرین تو هم نمی شم!
ولی چه کنه این کودک که آرزوی سفیدی داره...دلش برای اون کاغذ سفید روز اول تنگ شده..می دونم سهمم فقط یه کاغذ بوده نمی شه دوباره صاحب کاغد بشم واسه نقاشی ولی می خوام تا می تونم با رنگ های خوب ترکیبی که می سازم سیاهی رو روی کاغذ کم رنگ کنم...باز خاکستری بهتره تا سیاه!!!!
بشمر....بشمرم...
ببین دست از پا خطا نکردم...
مرجان خوب تو نیستم....ولی بد نبودم..دیدی که
خوش اخلاق،مهربون(تا اونجا که تونستم)
ندیدم تو این چند روز کسی ازم شاکی باشه....یعنی کسی بوده؟
تازه...بعد از مدتها به خودم ایول گفتم
بشمر
یشمر
بشمر بگو یک
بگو یک
بگو که حساب کردی
بگو که درست بود
بگو بگو
انقدر بگو که فقط صدای "یک" توی گوشم باشه
بگو قبول کردی شروع دوباره ی منو
بگو یگو یگو یگو
می خوام پر از شنیدین بشم....شنیدنی از توووووووووووووووووو فقط از تو
دلم می خواد شروع کنم دوست داشتنی هام رو بشمرم و برای خودم یه ذره تعریفشون کنم
اول می خوام از آدم های دوست داشتنیم شروع کنم
و اول تر از همه هم سراغ آدم های دوست داشتنی که باهاشون در ارتباط هستم می خوام برم
می خوام بشمرم دوست داشتنی هام رو تا خودم حداقل بدونم که چقدر زیبایی ها دارم تو زندگیم
راهی برای دوست داشتن زندگیم!!
اولین آدم و برترین انسانی که تو زندگیم دارم و دارمش و خواهم داشت و بهتر از اون نخواهم داشت و حتی مثل فروغ نخواهم گفت:
کسی که
مثل هیچ کس نیست،مثل پدر نیست، مثل انسی نیست.
مثل یحیی نیست، مثل مادر نیست.....
من هیچ وقت نخواهم گفت کسی بهتر از مامانم خواهد اومد
جالبه خواستم اول از خدای زمینیم بنویسم که دیدم ای داد چند روزه دیگه تولدشه
مامان من به دنیا اومده اول ماهی ست که بهش می گن "سنبله"
این تداخل ها بیهوده نیست....تداخل مادر من با گل و سنبل بیهوده نیست
کاش می تونستم کاش می تونستم روزی فقط اثبات کنم عشقی که بهش دارم...اون همیشه در حال اثباته ولی من هیچ!
چی جوری بگم شب ها وقتی خوابه میرم نگاهش می کنم و مطمئن می شم از نفس کشیدنش
چی جوری بگم وقتی فکر می کنم به لحظه ای نبودنش!!!!حس می کنم دنیا بدون اون اصلا دنیاست؟زندگی اصلا هست؟.....
یک بار که در همین افکار بودم با دوستی هم کلام شدم و شعری بهم نشون داد که تنم لرزید از استاد شهریار به نام"ای وای مادرم"...لینکش رو می زارم اگر طاقت دارید بخونیدش
مادرم،نفس هاش نگاهش...
نه طاقت گفتن ندارم
یکی از دوستانی که این پست رو ممکنه بخونه می دونم مثل من خوشبخت نیست چون مادر نداره و دوست دارم این جسارت من رو ببخشه که در مورد مادرم می گم و اون نداره...کاش نخونی این ها رو مهری...
می دونم نبودش یعنی جهنمی که می گن!
وقتی می گم بی همتاست یعنی بی همتاست...این حرفها رو چند روز پیش نوشته بودم..امشب به معنای واقعی کلمه سورپرایز شدم...تو این شرایط تقریبا غیر نرمال....مامان برام لپ تاپ خرید..واقعا در شوک و ذوق و شرمندگی هستم
تاکیید می کنم اگر توانش رو دارید بخونید چون خودم با خوندنش بی قرار می شم
این دوست داشتنی یک من بود دوست داشتنی بعدی من شماها هستید..انسان های نزدیک قلب من
یهو وقتی بزنی بر طبل بی عاری و یاد نوستالتژی بازی هات بیافتی و بخوای به قدیم های شاد و شنگولت فکر کنی یکی از بهترین راه ها یاد موسیقی ها و یا خوراکی ها و یا کارتون ها و یا مکان های تفریحی کودکی هست
یه چیزی که من خیلی باش حال می کنم آهنگ هایی هست که در کودکی گوش می دادم
داشتم با کامپیوتر کار می کردم مامان اومد پیشم نشست گرفته بود چون براش ماجرای یه تجاوز به پسر 18 ساله رو تعریف کرده بودم و حسابی رفته بود تو خودش گفتم بزار یه آهنگ بزارم حال و هواش عوض بشه
یه موزیک گذاشتم گفتم:
مامان این چه آهنگیه
مامان:این شماعی زاده ست..یه دختر دارم شاه نداره
دیگه مامان نذاشت عوض کنم...یه دوباری خوند مامان کلی لذت برد
بعدش شروع کردم با آهنگ های زمان کودکی خاطره بازی و با اجازتون یه ذره تکونی به خودم هم دادم سر ظهری
"سلام" شهره ،اون موقع ها که دختر بچه بودم چقدر دوسش داشتم
یه آهنگ از فتانه که یادمه تابستان 72 همش اینو گوش می دادم
و یه سری آهنگ که الان شاید خیلی خز و خیل و جواد به نظر برسن ولی من اون موقع ها خیلی دوسشون داشتم
آهنگ هایی که چه سوز عاشقی هم داشتن و من نیمچه بچه چقدر با اون ها حال می کردم
مثل این آهنگ فتانه:
"هم نامهربونه
هم آفت جونه
هم با دیگرونه
هم قدرم ندونه
هم در و دورنگه
هم خیلی زرنگه
هم دلش چه سنگه
...
"
یه مشت آهنگ شیش و هشتی قِر کمر دار که فقط مربوط به لحظه می شن ولی چون مربوط به زمان کودکی می شن برام خیلی عزیزن....دخترکی که زیاد دخترونه نبود کاراش ولی دوست داشت این آهنگ ها رو
آخیش
نشستم تند تند براتون آپشون می کنم شاید شما ها هم با من هم خاطره باشید
گر چند کنار این آهنگ ها آهنگ خونه مادربزرگه هم خیلی چسبید و چندتا از آهنگ های کارتون های مورد علاقم که انرژی بخش بود
کودکی که بر نمی گرده...نه پاکیش،نه لذتش،نه بی خیالش،نه بی خبریش....ولی یادگارهاش رو می شه هنوز زنده کرد و باهاش حال کرد
البته اهنگ های اندی و کوروس و سیاوش شمس اون موقع جایگاه خودشون رو هم داشتنااا
لینک آهنگ ها
با صورتی نوشتم به یاد کودکی و شادیش
کاش بعضی واژه ها رو می شد از فرهنگ لغات دل و دنیا برای همیشه پاک کرد
گاهی فکر می کنم که مزخرفترین و و بیهوده ترین واژه ها یا اختراع های بشری چی هست؟
بعضی واژه ها گاهی خیلی وجودشون عذابم میده....نه صرف خود واژه بلکه معنای بودن اون واژه ست که ویران کنننده می شه!
یکی از همین واژه ها "تجاوز"!!!!
اگر بخوام فکرم رو باز کنم می تونم این جوری تشریح کنم،تجاوز همه جورش از دید من زشته و نابود کننده و آلوده ست!
تجاوز به خاک دیگری
تجاوز به حق مالی دیگری
تجاوز به خلوت دیگری
تجاوز به احساس دیگری
تجاوز به اعتقادات و اعقاید دیگری
تجاوز به جسم دیگی
تجاوز به حریم دیگری
و...
می بینم همه جنبه هاش ناجوره و جالبه هیچ کدومش از اون یکی بدتر نیست که بین بد و بدتر بگی خوب حالا یه جنیه نرمال داره!نه...اصلا نداره...
بعضی واژه ها معنای دو پهلو دارن،که یک پهلوش می تونه بد و یکی خوب باشه
ولی این واژه تجاوز حتی اگر دو پهلوش هم بکنم باز هر دو پهلوش بده
مثل اینکه
تجاوز به حق خودم
تجاوز به اعتقاد خودم
تجاوز به احساس خودم
تجاوز به جسم خودم
...
این بدتر شد!
یعنی فاجعه تر شد....یعنی بدون دخالت دیگری خودم به تمام حق های خودم تجاوز کنم و از بینشون ببرم یا حداقل اینکه خدشه دارشون کنم
چه عجیبه که دارم می نویسم و گلوم دچار سوزش شدیدی شده
بی خوابی،از توی رختخواب پا شدن برای نوشتن این حرفها که خواب رو از چشمم گرفته...شاید این بغض هم دنباله و ادامه واژه تجاوز باشه
فکر که می کنم می بینم آره!وقتی تجاوزی شکل می گیره،دلی می شکنه..قلبی می لرزه و گریه دار می شه
نمی دونم تا حالا به کسی تجاوز کردم؟به خودم تجاوز کردم؟امیدوارم که هیچ وقت و هیچ شکلی از تجاوز رو نه نسبت به خودم نه دیگری انجام بدم
چیزی که باعث شد ذهنم بره سمت تجاوز(جدای از خبرهای این روزها که حول و محور تجاوز های بی رحمانه ای شده)این بود که توی رختخواب داشتم فکر می کردم چقدر بده که نمی شه با یه پاک کن اشتباهاتم یا همون سیاهیام رو پاک کنم...چقدر بده وقتی که کاغذ سفید رو با مداد سیاه کردم و هر پاک کنی می گیرم باز جای اون مداد سیاه کم یا زیاد باقی می مونه رو کاغذ و من دلم تنگ شده واسه کاغذ سفید خودم!
دیگه نمی تونم اون کاغذ سفید رو داشته باشم...ولی شاید بتونم جلوی بیشتر سیاه شدنش رو بگیرم!شااااااید!!!!
اگر همین جوری ادامه بدم و خیالات ذهنیم رو بنویسم شما رو هم مثل خودم دیوانه می کنم
آهای لبخند،آرام تر
آهای آرامش،یواش تر
هیــــــــــــــــــــــــس
بلند باشید و تند، نرسیده از دستم می روید!!!!
مهشید بیا دیگه
دلم برای فاطمه چادرنشین خیـــــــــــــــلی تنگ شده
وقتی تو می گويی وطن، من خاک بر سر مي کنم
گويی شکست شير را از موش باور ميکنم
وقتی تو ميگويی وطن، بر خويش می لرزد قلم
من نيز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، يکباره خشکم مي زند
وان ديده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم
بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گويی از وطن
با تخت جمشيد کهن من عمر را سر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، بوی فلسطين می دهی
من کی نژاد عشق با، تازی برابر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، از چفيه ات خون می چکد
من ياد قتل نفس با الله و اکبر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، شهنامه پرپر می شود
من گريه با فردوسی آن پير دلاور می کنم
بی نام زرتشت مَهين، ايران و ايرانی مبين
من جان فدا از بهرآن يکتا پيمبر مي کنم
خون اوستا در رگ فرهنگ ايران مي دود
من آيه های عشق را، مستانه از بر مي کنم
وقتی تو می گويی وطن، خون است و خشم وخودکشی
من يادي از حمام خون در تَلِ زَعتَر (اردوگاهي در فلسطين) می کنم
ايران تو، يعنی لباس تيره عباسيان
من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم
ايران تو با ياد دين، زن را به زندان می کشد
من تاج را تقديم آن بانوی برتر مي کنم
ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
من کيش مهر و عفو را تقديم داور می کنم
تاريخ ايران تو را شمشير تازی می ستود
من با عدالتخواهيم يادی ز حيدر ميکنم
ايران تو مي ترسد از، بانگ نوایِ نای و نی
من با سرود عاشقی آن را معطر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، يعنی ديار يار و غم
من کی گل"اميد"را نشکفته پر پر می کنم
شعر از مصطفی بادکوبه ای
ایشون رو نمی شناسم این شعر رو یکی از بهترین و عزیز ترین دوستانم نشونم داد"عمو بهروز"نازنینم
جاهایی رو که آبی کردم خیلی دوست داشتم
این پست میره تو آرشیو "دلتنگی واره ها"
قلب تو كبوتر است
بال هايت از نسيمتمام مي شود.
گل را بو نکن
بوی خوب می دهد...با زیبایی آشنایت می کند
گل را بو نکن
چون دلت می لرزد
گل را بو نکن
چون پریشان می شوی
گل را بو نکن
چون تو بوی بد می دهی!!!!!!!!!!!!!
گل را بو نکن
چون از خوبیش کاسته می شود!!!!
چه خوبه که می شه نقطه چین گذاشت....جای تمام حرفهایی که نمیدونم!!!!!!!!!!
این متن تقدیم به خودمه یه وقت سو تعبیر نشه!
اخطار
دوستان راست گرای بنده پیشاپیش گفته باشم که اگر بخواهید کامنت تند بزارید با همون تندی جواب خواهم داد چون به شدت دیگه بی طاقت شدم نسبت به کثافت کاری های واضح!
احترام واجب ولی حق هم به جای خودش
می چکد شک بر سر سجاده ها...وای از روزی که افتد پرده هاا
خدایی خندم هم می گیره ها...صاف و پوست کنده جلو جماعتی می گه "نمی فهمن"!!! آخه مامانت قربونت بره!نفهم اون کسیه که داره تو فقر و بدبختی و تبعیض دست و پا می زنه بعد چون رفتی دست به سرش کشیدی می گه این آدم خوبیه!
یکی می گفت این محمود آدم خوبیه دور و بریاش بد هستن...گفتم آخه انسان،بشر،این آدم خوبه پس چرا آدم بدای دور و برش رو شوت نمی کنه؟!!!حتما از قلب رئوفشه!!!!!!
این آدم خوبه پس چرا حرفای خودش رو تکذیب می کنه؟!!
کلا در حدی ایشون رو محبوب جلوه داد که من گفتم برم استغفار کنم
راستی بالاخره فک و فامیل هم اومد تو کابینه محمود جان؟سلام مخصوص به عمو مشایی برسون
راستی اعترافات رو بخورم!
راستی چرا این قدر خنده هات عصبی شده؟
راستی بعضی از سینه چاکات هم که گفتن رای که بهت دادن رو پس می گیرن؟
راستی کوچولوی دوست داشتنی آقا!!!راضی شدی عمو ابطحی اعتراف کرد؟
راستی جیگرت حال اومد که مشخص شد چقدر ارازل اوباش هست تو این کشور؟
راستی چرا این قدر زندانی ها قیافشون از بین رفته بود؟آها یادم نبود چون پشیمون شده بودن رنگ و روشون پریده بود؟و گرنه اونجا هتل پنج ستاره بوده به قول خودشون!
راستی پسر بی تربیت آقا!!چرا جلو دوربین چند بار تکرار می کنی کسی که نمی دونه رابطه تون پسر و پدریه "نفهمه"؟!!!
راستی اون چه پدریه که بعد از یه هفته نامه تهدید آمیزش رو گوش میدی؟
راستی چند وقت پیش سی دی هاله نور رو دیدم!خداوکیلی جو عظمت و بزرگی تو من رو گرفت!راستی چرا تکذیبش کرده بودی ناقلا؟
راستی پدر شوهر دخترت رو که نکشتی؟بنده خدا اونم نادان بود حالا پشت سرت یه چیزی گفت تو که بزرگی ببخشش!
راستی همه ی اون ارازل اوباشی که یک عدد پلیس رو زدن، کشته شدن دیگه؟خیالم راحت باشه؟
راستی خدا وکیلی یه تار موی ونزئولا می ارزه به کل اروپا..دو دستی بگیر ولش نکن!
راستی،دیدی طرفدارای سینه چاکت که می گن تقلب شعار غرب زده هاست چقدر شاکی بودن از قطعی سهوی اس ام اس؟!!!بابا مخابرات داشت کابل عوض می کرد چرا فکر بد می کنید!تقلب ماله بچه سوسولاست نه شما بزرگوار!
راستی خوب شد به این بهونه بعد از 30 سال تصاویری از گوگوش نازنین من توی تی وی پخش شد!ای بابا گوگوش هم اغفال شد؟!!می خوای نفرینش کنم؟بگو زن جیز جیگر بگیری برو مطربی کن این کارا چیه؟حقوق بشر چیه؟!!استغفرالله!
راستی می گم چهار سال دست بوسی کردی بسه..دیگه حالا نوبت پا بوسیه!آفرین پسر گوگولیه آقا
راستی این ترانه موسوی تو زندان بهش تجاوز نشدا!!فکر بد نکن مامورای تو همه دین ایمونشون از سر و کول من بالا میره
راستی شادی صدر فکر نکنی بهش تجاوز شده نه بابا عقلش اومده سر جاش واسه همین ساکت شده
حالا فوقشم به 4 تا از این دخترای چشم سفید گیس بریده که به جای اینکه بشینن کهنه بشورن و آشپزی کنن ریختن تو خیابون کنار مرد نامحرم راه رفتن و شعار دادن تجاوز بشه که چیزی نمی شه...نه بابا خودت رو درگیر نکن محمود جون
راستی دیدی این ممد خاتمی چه پر رو شده؟می گم بیا این دفعه عکس روبوسیش رو با دختر امریکایی ها رو کن که دیگه دقیق بزنی وسط هدف و آقا حکم قتلش رو صادر کنه؟!!خوبه؟ تو برو دست و صورت هر چی بازنشسته و معلم و کشاورز و پرستار و دکتر و مهندس بود ببوس....بابا این حرفها چیه رئیس جمهور محرمه(البته اجنبی ها که این خاتمی جیز جیگر میره می بوسشون نامحرم هستنااااااا)
راستی،اسلام و ولایت و دولت رو که همون نوامیس من باشن رو دو دستی چسبیدم.....وطن را بی خیال مهم نیست..بالا پایین را به روس ها و عربها تعارف می زنیم!
راستی دیروز پسرکی دست توی جیبم کرد بهش گفتم دزدی نکن،گفت مدرکی داری؟!
راستی ،دوتا پیغام دادن بهم گفتن بهت بگم!
یکی گفت بهت بگم:
تاج و تخت شاه دیروز،در قلعه شون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج و از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت
من که نفهمیدم منظورشو ولی ولش کن حالا یه ک** گفته منو تو جدی نگیریم!
یکی دیگه هم گفت:
نترسون بید و از باد
نترسون خاک و از برف
نترسون عشق و از رنج
نترسون ما رو از مرگ
اینا چی می گن محمود؟!مگه چیزی شده؟!می خوای برم چشمشون رو در بیارم؟!!
راستی این رفقات که بهت رای دادن چرا یه میله دستشونه؟!
دیشب داشتم تو تاریکی قدم می زدم
راستی تا حالا دقت کردی شب چه ترسناکه واسه بی چراغ؟ولی بالاخره صبح می شه
راستی سهراب رو خیلی وقت پیش رستم کشت!حالا چرا همه جا سهراب رو یاد می کنن؟!!
محمود؛صد بار بهت گفتم وقتی داری با من حرف میز نی صداتو بیار پایین چون منم صدام بلنده ولی الان نمی شنوی!طول می کشه تا صداش بیاد ولی وقتی بیاد از شدت بلند بودنش می پاشی از هم عزیز دل آقا!!!
قسمت های بولد گرفته شده قسمتی از آهنگ های داریوش و عصار هست
ادامه نوشت:
به قول دوست وبلاگ نویسی،اگر زندانی سیاسی شدیم بگیم قرص ضد بارداری هم بیارن برامون!
نه اینکه بگم حرامزاده یا چیز دیگه! بلکه تخم ترکه ای که از این قماش تولید بشه فقط به بیشتر لجن شدن دنیا کمک می کنه!
دیروز نشسته بودم وبلاگمو آپ می کردم دیدم صدای همسایه مون میاد که پسر کوچولوش رو داره صدا می کنه که سمت آتیش نره!!!یا خدا آتیش؟؟
درو باز کردم گفتم چی شده؟دیدم پر دود شده محوطه!گفت این پشت آتیش گرفته
مامان تو حمام بود در زدم می گم مامان شماره آتش نشانی چنده مامان می گه چی شده می گم این پشت آتیش گرفته!
زنگ می زنم 118 می گم اقا آتش نشانی چنده می گه کارتون ضروریه؟!!!می گم بله و بعد لطف می کنم شماره میدن
...
میرم پایین!همه همسایه ها بیرونن...یه دفعه یادم می افته ای وای اون سمتی که داره دود میاد سمت خونه فلانی و زن دایی و دختر دایی 1 ساعت پیش اونجا بودن!سریع می پرم دم در خونه دایی(خونه هامون نزدیک به همه)می گم مادرت کجاست؟سمت خونه ارغوان اینا آتیش گرته؟نکنه تو خونه حبس شدن؟!!دختر دایی تو منگی خبر من می گه نه همشون رفتن بیرون
...
یه زنی که تا حالا ندیدمش بین همسایه ها داره گریه می کنه!تو دلم می گم از آتیش ترسیده زن گنده؟!!
هی میرم و میام از اون ور نگران مامانم که این دودها که الان تمام خونه ی مارو احاطه کرد واسه تنفس مامان مشکل ایجاد نکنه از اون ور می بینم انگار وسعت آتیش سوزیه خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر می کردم چون نزدیک 3 تا ماشین آتش نشانی اومده بود!
همچنان دور زنی که گریه می کنه احاطه شده...به یکی از همسایه ها می گم چشه؟می گه با شوهرش بحثش شده با چاقو تهدیدش کرده این اومده بیرون شوهره خونه رو آتیش زده!!!!!!!
در این لحظه من دهنم باز مونده!تو محیط ما که همه شرکتی هستن و اکثرا همکار و دوست چندین ساله هستن!!!خیلی مراعات رفتارشون رو می کنن!
این مرد!که ظاهرا موجیه(که اگر این جوری باشه من دلم براش کبابه)اومدن با آمبولانس بردنش بیمارستان بخش روانی!
زنه تعریف می کرد که دخترش رو می خواسته از تراس پرت کنه پایین!
....
حراست شرکت نفت هم اومد مدارکشون رو از تو خونه برداشت....وضع و اوضاع عجیبی بود!!همه مات و مبهوت بودن
یکی از مردهای همسایه که کلی دویده بود واسه جلوگیری از آتیش و برق ها رو زود قطع کرده بود خیلی عصبانی بود!می گفت این آقا به فکر خودش نیست به فکر بچه های مردم باشه که تو خونه بودن!اگر جانبازه منم جانبازم!
فقط می گم!اگر این آدم موجی بوده!!!!اگر کلا این آدم سابقه این جور حمله ها رو داشته(که زنش گفت یه بار دیگه آتیش زده بوده!!)چرا باید اجازه بدن آزاد باشه و بدون درمان و برای خودش و خانوادش و اطرافیانش مشکل ایجاد کنه!
خدا واقعا دوست داشت دو همسایه نزدیک به این خونه رو که هر دو خونه خیلی اتفاقی خالی بود!!و گرنه معلوم نبود چه حادثه ناگواری پیش میومد!!!
کتاب دیگری هم تموم شد"پیرمرد و دریا"
اول از همه بگم نقاشی های کتاب رو خیلی دوست داشتم
مقاومت پیرمرد ،عظمت دریا...همه و همه نشانه و نماد بود
اصولا همیشه موقع دیدن فیلم و خوندن کتاب سعی می کنم خودم رو جای شخصیت ها بزارم...واقعا نمی تونستم مثل پیرمرد دوام بیارم...و همیشه یه ترس عمیق از غرق شدن توی آب دارم....با اینکه تو این کتاب چیزی در مورد غرق شدن نبود ولی آب و جایی که فقط آسمونه و دریا ترس غرق شدن منو فرا می گیره....سفر آبی رو دوست دارم ولی فکر اینکه اگر بیافتم تو آب و دست و پا بزنم و جون بدم...خیلی برام سخته..می ترسم...می ت ر س م ....مرگ آروم رو دوست دارم...توی خواب
از کتاب خوشم اومد و دوستش داشتم...پیرمرد رو خیلی دوست داشتم و تنهاییش رو ستایش می کنم که این قدر زیبا با تنهایش دوست بود
با خودش حرف می زد..استدلال می کرد ،نظر می داد!
چون غر زدید در مورد کتاب و فیلمی که می بینم زیاد حرف نزنم مجبورم چیزی نگم تا اونایی که نخوندن جذابیتش براشون از بین نره

خوشحالم یک ساله شده

260 تا پست زدم...نمی دونم کاش حداقل 10 تاش مفید بوده باشه و البته قشنگ
کودک من یک ساله شده ولی قربونش برم خیلی بیشتر از یک ساله ها می فهمه 
امروز یک عدد دوست کوچولوی ناز رو ملاقات کردم،که الهی قربونش برم خیلی دوست داشتنیهههههههههههههه

مهشید حرفهای ناگفته دوست وبلاگی و کوچولوی ناز من که امروز دو ساعتی با هم بودیم و خیلی به من خوش گذشت که مهشید رو دیدم 
چه اتفاق های خوب؛تولد یک سالگی و دیدن مهشید 
می دونی به نشانه هات معتقدم،ولی گاهی معنیشون رو نمی فهمم
نمی ف ه م م
موقع حرف زدنم،چشم غره می روید و محکوم به سکوتم می کنید؛چشم...سکوت می کنم به احترام چشم هایتان
صدایتان را از من بلند تر می کنید؛تا بترسم!...چشم ساکت می شوم به احترام حنجره تان
قهر می کنید تا بترسم و پس بگیرم همه ی باورهایم را؛در دل می بوسمتان و پس نمی گیرم....
احترام نمی گذارید به افکارم....سکوت می کنم و هیچ نمی گویم
تقدیم به کسانی که با شنیدن حرف هایم برایم طلب بخشش از خدا کردند!!
تقدیم به کسانی که مرا ملحد و کافر نام نهاده اند
تقدیم به کسانی که بت پرستی را خدا پرستی نام گذاری کردند
و تقدیم به خودم که همیشه خورد شدم....
بازم باید بگم ببخشید
شاید دیگه به مرجان لَکو لِوه* عادت کردید
الان خوبم..خوووووب..امیدوارم بتونم یه ذره تو خوبی بمونم
الان دارم رزوبه نعمت الهی گوش میدم..پیشنهاد می کنم گوش بدید،صدای خوبی داره و آهنگ های قابل شنیدن
*به زبون جنوبی است...به معنی خول و چل..دیوانه!
دیگر بهانه ها دست مرا نمی گیرند
دیگر هیچ چیز و هیچ کس دست مرا نمی گیرد
دیگر خودم دست خودم را نمی گیرم
دیگر تمام شد
همه چیز من تمام شد
تمام شده بودم و باور نداشتم
خداحافظ باورهای پوچ و همیشگی من
خداحافظ رویاهای زشت و زیبایم
خداحافظ مرجان