تبليغاتX
واره های من
شاید به این بگن کله باد داشتن...یا زبونی که سر رو به باد می ده..نه حوصله سر به باد دادن دارم نه دردسر ولی گاهی پیش میاد که از این همه(...)به تنگ میای..خسته می شی...حس می کنی خیلی همه چی بد شده...کلا از بحث سیاسی بدم میاد..چون همیشه اعتقاد داشتم بحث سیاسی یعنی پوچ/مزخرف هیچی توش نیست..ولی اینکه بگم ظلم زیاده..حق و نا حق زیاد میشه..فقر . فحشا فراوونه..بی فرهنگی غوغا می کنه...نفهمی زیاد شده..آیا بحث سیاسی کردم...
خسته شدم بس که می بینم مزخرف ترین آدم ها می شن بت و لایق ها نابود...
آره می دونم محکومم به دیدن این تصاویر و جیک نزدن..صبر و طاقت هم میزانی داره به مولا...
الان کامنت می زارین که آره این جوریه کاریش نمی شه کرد..یا این طوری به قضیه نگاه نکنم...اصلا بی خیالش ما که یه عمر ریختیم تو این سینه هر چی بوده..چه اجتماعیش چه شخصیش چه خانوادگیش...چه رفقاتیش..بازم می ریزم باکی نیست...
دلم یه چند روزیه پر شده..خواستم خالی کنم..خالی نشد ولی بهتر از قبله..الان بیرون بودم با خودم تنهایی حرف می زدم چند بار مردم متوجه شدن بزار بخندن..بزار ندونن که این کسی که داره حرف می زنه داره درباره ی حماقت همین مردم با خودش حرف می زنه..داره سعی می کنم با خودش کنار بیاد بابت این همه(...)
بگذریم...گذشتن بهترین کاره..چون نه دیگه حرف زده می شه  نه بحثی نه دلخوری..نه توهین!!!!!


اینم یه جمله که این روزا خیلی خوشم اومده ازش و مدام تکرارش می کنم:
به احترام زخم هایت سکوت کن...سکوت زیباترین اعتراضی ست که معجزه می کند

  اینم شکل امثال من تو این روزگاره
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 21:35  توسط مرجان  | 

شاید آهنگ زیبایی نباشه ولی چون تو بچگیهام گوشش می دادم و دوسش داشتم برام خوشایند و زیباست...جهت یاد آوری کلیپ این آهنگ که پیداش نکردم به این شکل بود که یه دختر و پسر کوچولو بودن و دختره همش ناز می کرد واسه پسره
تو باز قهر می کنی
تو باز داری ناز می کنی
تو کی می خندی واسه من
اخماتو کی باز می کنی

زندگی به این قشنگی
آسمون به این یه رنگی

تو می خوای با من بجنگی
جنگ چی چیه و چه جنگی

من حالا سر سپردتم
حیفه ازم جدا بشی
الهی اون روز نرسه
که خیلی بی وفا بشی

زندگی به این قشنگی
آسمون به این یه رنگی
تو می خوای با من بجنگی
جنگ چی چیه و چه جنگی
وقتی برات گل میارم
عشقمو باور می کنی

یه وقتا دیوونه می شی
گلامو پر پر می کنی

وقتی که نیستم پیش تو
گریه رو آغاز می کنی
اما یه وقتی پیشتم
همش واسم ناز می کنی

من گیج و ویجم تو واسم
هواس نزاشتی عزیزم
تکلیف عشقمون چیه
قهری یا آشتی
دفتر مشقتو یه شب
ورق زدم ورق زدم
صد جا نوشتم واسه تو
دوست دارم عاشقتم

من حالا سر سپردتم
حیفه ازم جدا بشی
الهی اون روز نرسه
که خیلی بی وفا بشی
زندگی به این قشنگی
آسمون به این یه رنگی
تو می خوای با من بجنگی
جنگ چی چیه و چه جنگی

خوانندش سیاوش شمس اسم آهنگ قهرو آشتی
اگر همسن و سال من باشید حتما تو بچه گی هاتون به این آهنگ گوش دادید
راستی هر کس کلیپ این آهنگ رو برای دانلود گیر آورد و بهم داد ممنونش می شم


+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 16:7  توسط مرجان  | 

بوی عیدی بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ 
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
بوی باغچه بوی حوض
عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوب لاجوردی هوس یه آب تنی
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم

نخندید بهم ...خوب آره من خسته کنندم..همش تو گذشته هستم..خوب چیکار کنم لذت بخشه برام..آرامش می ده بهم...پس فردا سالگرد مامان بزرگمه..یادش افتادم..این آهنگ منو بیشتر می بره تو حال و هوای روزای بودن مادر بزرگ...یاد عیدی دادنش..یاد شکلات های که عید تو خونش داشت...یاد لذت بودن تو خونش..تو بغلش خوابیدن....یاد حرفاش..یاد بوی تنش...یاد اون قاب عکس برادرش...یاد لوس کردن هام براش..یاد ناز خریدناش...یاد دست پختش...یاد بودنش..و کمبود نبودنش...چه الکی بدون تو 11 سال گذشت..یادته خودمو لوس می کردم و بهت می گفتم"مامان بزرگی"...یادته می گفتی دختر نباید لوس باشه...یادته همش بهم می گفتی مامانتو اذیت نکن...یادته تابستونا پلاس بودم خونت..یادته یه شب تو خواب زده بودمت،صبح بهم گفتی روم نشد نگات کنم؟مامان بزرگ من بزرگ شدم دیگه تو خواب لگد نمی زنم..مثل یه بچه ی خوب آروم می خوابم..یادته برنامه ی خانواده شروع می شد اون دختره که داشت نماز می خوند می گفتی مرجان پاشو نماز بخون...اثباب کشی یادته..یادته منو داداشم دعوا می کردیم باهامون قهر می کردی که دیگه نمیای پیشمون..یادته دست آخر همه ی نوه هات دیدنت فقط من حسرت به دل موندم...دیدی بعد از اینکه رفتی همه بد اخلاق شدن؟به جون هم افتادن..آریا پیشته؟حال می کنی دیگه..نوه کوچولوت رو بردی پیش خودت حسود...نزاشتی پیش ما بمونه...واسه تو خودشو لوس کنه..به تو حسودی کنم که آریا پیشته یا به آریا که اومده پیش تو...
می دونی که هنوز بهت فکر می کنم...می دونم از دستم عصبانی هستی...می دونم هزار بار قول دادم ولی عهد رو شکستم..ولی اینو خوب می دونم که هنوز دوسم داری..می دونم دعام می کنی...
یادت بخیر


+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 2:37  توسط مرجان  | 

گنجشکک اشی مشی
لب بوم ما نشی
بارون میاد خیس می شی
برف میاد گوله می شی
می افتی تو حوض نقاشی
خیس می شی گوله می شی
می افتی تو حوض نقاشی
کی می گیره،فراش باشی
کی می کشه، قصاب باشی
کی می پزه،آشپز باشی
کی می خوره،حاکم باشی
گنجیشکک اشی مشی

نیاز به توضیح نداره که...فقط اینو بگم که خدا رحمتت کنه فرهاد
اینم لینک دانلود آهنگ

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 23:13  توسط مرجان  | 

رفاقت همیشه برام کلمه ی مقدسی بوده...به شدت رفیق بازم...جوری که چند وقت پیش مامانم بهم گفت خسته شدم از بس این قدر دوست و رفیق داری...همین الان از تماشای فیلم "ضیافت"فارق شدم...اگر فیلم باز باشید یا حداقلش رفیق باز باشید حتما این فیلم رو دیدید یکی از بهترین های مسعود کیمیایی فیلمی مربوط به 13 سال پیش...وقتی می بینیش،اگر رفیق باز باشی..حتما با لحظه به لحظه فیلم حال می کنی...من الان بغض دارم خفن..دلم هوای رفقای قدیمی رو کرده..الان به یکیشون اس مس زدم..مهرنوش..جالبه که اونم الان دل تنگه..می گه مرجان یاد شیبهایی که تو حیاط خوابگاه حرف می زدیم بخیر...چیکار کنیم ما هم با یاد رفقامون زنده ایم..با اونا بودن برام لذت بخشه...این فیلم با اینکه تکراری بود ولی باز به من یه فلاش بک داد....چیزی که این روزا دچارشم..باورتون شاید نشه ولی 2 هفته هست که خواب هام هم فلاش بک شده...پریشون شده...
نمی دونم چه حس و حالی داری ولی حتما رفیق داری..رفیقی داری که شاید ازش مدت هاست بی خبری..یا رفیقی که اون جوری که قبلا باهاش بودی الان نیستی...همه ی ما آدم ها رفقایی داشتیم که دلمون رو با یه خنجری زخمی کردن ولی من یکی هر چی خنجر خوردم بیشتر رفیق باز شدم....این کیمیایی هم تو اکثر فیلم هاش رفیق بازی رو داره..اون کسایی که سینه چاک کیمیایی هستن مرام دار و رفیق باز هستن خفن..من کیمیایی باز نیستم ولی بعضی کارهاش رو دوست دارم مثل ضیافت...


من دلم تنگ دوستانی شده که از چشمانم دور شدن
مهرنوش هنوز داره اس مس می زنه...اونم دل تنگه
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 1:9  توسط مرجان  | 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

 


حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
 


دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش


دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

 


حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


اینم یه فلاش بک ،یه نوستالتژی دیگه...چه لذتی داره ورق بزنم این گذشته رو...عاشق پشت سر هستم..جایی که توش می شه محبت و لبخند رو زیاد پیدا کرد...
تقدیم به تمام یاران خوب...و دوستان مهربون خودم
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 2:6  توسط مرجان  | 

 صد دانه یاقوت، دسته به دسته
با نظم و ترتیب، یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوشرنگ و رخشان
قلب سپیدی در سینه آن
سرخ است و زیبا، نامش انار است
هم ترش و شیرین، هم آبدار است

اینم یه فلاش بک دیگه...دارم مرور می کنم که روزهای خوب داشتم ...همیشه وقتی از یه چیزی یا کسی دور می شیم و زمان می گذره بیشتر قدرشو می دونیم..یا حداقل من این طوریم...یکی رو دوستدارم وقتی ازش دور می شم بیشتر دوسش دارم...یه خاطره ..شاید ندونی روز خوبیه ولی وقتی از اون روز دور شدی بعد که بهش فکر می کنی می بینی چه روزی بوده و قدرش رو ندونستی...دلم واسه بچه گی هام تنگ شده. .واسه سادگیش..واسه بی خیالیش..شاید بغضی که الان داره گلوم رو چنگ می زنه خنده دار باشه ولی چیکار کنم دلم بچه گیهام رو می خواد
باز هم از دوست خوبم آقا حمید ممنونم که کمکم کرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 16:22  توسط مرجان  | 

خوشا به حالت

ای روستایی

چه شاد و خرم

چه با صفایی

در شهر ما نیست

جز دود و ماشین

دلم گرفته ،

از آن و از این

ای کاش من هم

پرنده بودم

با شادمانی

پر می گشودم

می رفتم از شهر

به روستایی

آنجا که دارد

آب و هوایی



یه نوستالتژی فوق العاده،یه فلاش بک به شاید 15 سال پیش برای من ...یادش بخیر آخرین درس کتاب فارسی اول دبستان بود..چه لذتی داشت ...اینکه بتونم یه شعر بخونم...مدتی بود دنیال این شعر می گشتم تا امروز به کمک یکی از دوستانم جناب حمید خان پیداش کردم...الان که دقت می کنم می بینم این شعر نه تنها اولین تجربه ی شعر خوانی بود بلکه مقدمه ای بر این دنیای پر درد هم بود ...داشت آمادمون می کرد که بدونیم دنیای کودکی فقط پاک بوده این دنیا ؛ هواش و دل آدماش پر از دود و گرد و غباره... با خوندن این شعر هم دلم گرفت هم شاد شدم لذت ببرید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 16:11  توسط مرجان  | 

چیزها دیدم در روی زمین
 کودکی دیدم ماه را بو می کرد
 قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
 نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
 من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
 من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم ینجه را می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
 کاغذی دیدم از جنس بهار
 موزه ای دیدم دور از سبزه
 مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو
 من قطاری دیدم روشنایی می برد
 من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت...



قسمتی از شعر "صدای پای آب" یکی از دوست داشتنی ترین شعرهای سهراب شعری که هیچوقت ازش سیر نمی شم...لذت دوست داشتن سهراب اینه که دنیایی که تصویر می کنه نیست ولی دنیاییه که من به دنبالشم..همین باعث می شه عاشق سهراب باشم...تنهاییش/غمش/گله مندیش/دوست داشتناش/لبخنداش آرمان های زندگیه من هستن...وقتی یه جا می گه:به دشت رفتم تا رها باشم ولی احساس کردم کوها به من هجوم می آرن که منو خفه کنن...این دقیقا حس منه..دنیایی که با فضای آزادش نمی تونی نفس بکشی..دنیایی که باید از بدی ها آزادش کنی تا نفس بکشی...گاهی اوقات تو بهترین جا و خلوت ترین جاها احساس نفس تنگی می کنم..بغض می کنم...همین باعث می شه که بیشتر بفههم حس سهراب رو...
چه درونم تنهاست...
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 21:41  توسط مرجان  | 

گاهی اوقات یه چیزایی هست که نمی تونی ازشون دور شی یعنی اگر بخوای دور بشی اونا دنبالت میان...مثل
بعضی آهنگها که وقتی بهشون گوش می دی با اینکه شاید اون حسی رو که می گه مربوط به تو نباشه ولی عاشق اون حس می شی...عاشق فریادهای یه آهنگ می شی..آهنگ کمکم کن از اون آهنگ هاست که یه مدتی اگر گوشش نمی دادم روزم شب نمی شد
 Free Image Hosting - www.supload.com cPanel Web Host
کمکم کن کمکم کن
نزار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن
نزار اینجا لب مرگو ببوسم

کمکم کن کمکم کن
عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد

دل من دریاییه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی دم،موندنم مرگ منه

عاشقم مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها

عاشق بوی غریبانه ی کوچ
تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن

توی یک سپیده ی طوسی سبز
مثل یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم کن
نزار این گمشده از پا دربیاد

کمکم کن کمکم کن
خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن کمکم کن
منو تو باید به فردا برسیم

چشمه کوچیکه برامون
ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه،چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب مرثیه خونمونه
تو رگ بودنه ما
شعر سرخ رفتنه
کمکم کنه که دیگه وقت راهی شدنه

کمکم کن....

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 22:7  توسط مرجان  | 

از وقتی واسه خودم حس و حال پیدا کردم گاهی برای خودم یه خط خطی هایی می کردم..نوشته هایی که همیشه پنهانشون می کردم..ترس و دلهره از اینکه کسی بخونه و بخنده و من از درون بشکنم بابت اینکه حال من حال تمسخر انگیزیه...شاید خنده دار باشه ولی خوب من مرجانم با تمام افکار خاص خودم...
اولین بار تو خوابگاه بود که جرات کردم و به یکی از دوستانم نشون دادم ،بدنم می لرزید گفتم الانه که قیافش یه طور مسخره می شه و به زور بهم می گه خوبه ولی اصلا چهرش اون طوری شد که تو خیالم نداشتم..کلی تحسینم کرد...از اون به بعد بهش نشون می دادم..خودش شعرای خیلی قشنگ می گفت..البته بیشتر سیاسی و شکایت از آدم های حقیقی..چیزی که من بر عکسم من از آدم های غیر حقیقی واسه نبودنشون شاکی هستم...بعدش هم یکی دیگه از دوستام رو پیدا کردم و اون هم منو خیلی تحسین کرد و به من این تحسینات انرژی داد...
یواش یواش تو اینترنت بعضی از خط خطی هام رو گذاشتم...خندم می گیره ولی هیچ وقت بهش فکر نمی کردم که نویسنده دوست دارم بشم ولی الان جدیدا گاهی میاد موجش که می گه مرجان بنویس...
یادمه چند سال پیش فیلم "شب های روشن" رو که دیدم عاشق دنیای نویسنده ها شدم...الان هم خودم دوست دارم این شکلی بشم...نمی دونم...شاید توانش رو نداشته باشم...چند صفحه ای نوشتم..ولی خوب سخته..کار خیلی سختیه ولی دوست دارم بنویسم..دوست دارم افکار متفاوتم رو معرفی کنم ولی می دونم تو این جامعه تو این دنیا کسی که مثل طیف عمومی فکر نکنه محکومه..مثل من..فعلا در خفا محکومم ولی اگر بیانش کنم این افکار رو به صورت علنی محکوم می شم...همیشه یادم میاد از اینکه شکل همه باشم بدم میومده از مد بدم میاد..از کسی که همه دوسش داشته باشن و براش بمیرن بدم میاد...همیشه چیزی که،کسی که زیاد افکار عمومی سمتش نیست برام لذت بخش تره و هیجان انگیز تره..یادم میاد زمانی عاشق گوگوش شدم که خیلی از طرفداراش دیگه ازش خوششون نیومد...این برام لذت داشت..چون با دل خودم خوشم اومد نه چیزی که دیگران بهش نگاه می کنن..مردم ما می خوان همیشه یکی رو بفرستن بالای کوه..نگاهش کنن بعد که ازش خسته شدن پرتش کنن پایین و این بی رحم ترین کاره...
می نویسم..باید بنویسم تا بتونم حداقل به یک نفر کمک کنم...دوست دارم یاد بدم به آدم ها که به افکار دیگران احترام بزارن دوست دارم روزی برسه که اگر شنیدی فلانی مذهبش یه چیزه دیگست دهنمون صد متر باز نشه...دوست دارم اگر تو یه جمع شلوغ یکی رو دیدیم آروم نشسته پشت سرش نگیم منزویه یا کلاس می زاره بفهمیم که هر کسی حق داره برای خودش باشه...باید بنویسم..واسه اینکه پیش دل خودم راضی باشم که حرکتم رو انجام دادم..
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 23:4  توسط مرجان  | 

همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
شعر زیبای فروغ تولدی دیگر با خط دوست داشتنی او
http://www.forughfarrokhzad.org/selectedworks/tavalodi/tavalodi_p1.asp#topimage
به یاد دارم که تا 4 سال پیش از فروغ بدم میومد..چون می گفتم بی پروا همه چیز رو می نویسه...ولی وقتی ذهنم رشد کرد و بزرگتر شد فهمیدم که فروغ بزرگه چون نوشتن همه احساس زنانه هم جسارت می خواد هم هنر..که اینها رو فروغ عزیز داشت...حالا که شعرهاش رو می خونم می بینم چه جذابیتی داره..اصلا بی پروایی فروغ و سادگی اون در بیان احساسات زنانش هست که فروغ رو و جلوه ش رو زیبا و خواستنی می کنه
بعد از سهراب فروغ دوست داشتنی ترین شاعریه که می خونمش و عاشقانه ستایشش می کنم
+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 23:44  توسط مرجان  | 

توی این سال 1387 پر حادثه برای من تا حالا دو تاسفر و دیدار 4دوست برای من کنسل شده...و این خیلی بده که دلت رو خوش کنی به دیدار یک عزیز و بعد ببینی تمام این خیال و دل خوش کردن بیهوده بوده...
یه سفر توی خرداد ماه به همدان بود که دیدار دو دوست که از خوبی روزگار خواهر و برادر هستن با هم و نشد و من چقدر خیال بافی کرده بودم واسه این سفر ..به شهری که اطرافش و طبیعتش رو خیلی دوست می دارم ...دومی هم سفری بود که باید الان در تدارکش می بودم ولی به دلیل بیماری مادر کنسل شد که این سفر هم دیدار دو دوست خیلی عزیز بود..که نرفتن پیششون باعث بغضی شد که گلویم رو چنگ می زنه
البته همیشه اعتقاد داشتم شاید در پس هر چیزی که باعث می شه غمگین بشم یه چیز بزرگتری هست
اینم سفر واره ی من بود گر چند امسال در اردیبهشت ماهی که ازش پیدا شدم و به شدت دوست می دارمش یک سفر داشتم و تعدادی از دوستان همچون برگ گلم رو دیدار کردم

شاید این لحظه ها برای من می تپه..به امید تپش عشق و محبت
+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 21:11  توسط مرجان  | 

یادش بخیر..این آهنگ رو برای یاد آوری از دوستی می زارم که هر وقت بودش برام دوست خوبی بود ..الان ازش بی خبرم شاید به دلیل روزمرگی روزگار باشه ...این آهنگ رو اون موقع ها با هم تو حیاط مدرسه می خوندیم. ..دوم راهنمایی که بودم چیزی حدود 10 سال پیش..دوست خوبی به نام شیرین ...یاد اون دوران سبز..من که هر وقت این آهنگ رو گوش می دم به عشق اون گوش می دم گرچند فکر نمی کنم اون همچین چیزی تو ذهنش مونده باشه ..هر جا هست پایدار باشه
هنوز وقتی می رم شهرک نفت به یاد تو می افتم شیرین




کی اشکاتو پاک می کنه ،شبا که غصه داری
دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرهم هق هقت می شه دوباره
از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته
کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا
کی از سرود بارون قصه برات می سازه
از عاشقی می خونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو هم می زاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 16:52  توسط مرجان  | 

قسمتی از شعر "ستاره ها"ی فروغ رو می زارم به یاد دوست مهربونم مهرنوش که اولین بار از زبون او شنیدم
اخ که چقدر دلم واسه مهرنوش تنگ شده
...
ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک
من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
تا که کام او ز عشق خود روا کنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 16:31  توسط مرجان  | 

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 16:21  توسط مرجان  | 

اعصابم خورده..حوصله ندارم..دلم گرفته
بی حسم..گریه دلم می خواد
دوست دارم برم یه جایی تنهایی...دنج..خلوت کنم..
دلم آرامش می خواد..
حوصله نداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 16:12  توسط مرجان  | 

شب رو دوست دارم واسه آرامشش...واسه اینکه می شه توش راحت فکر کرد..سکوت داره...تنهایی داره..زیبایی داره..قشنگیاش زیاده...
همیشه دوست دارم تا خود صبح بیدار باشم ولی خوب به دلایلی نمی شه...
شب اعجاز غریبی ست
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 0:48  توسط مرجان  | 

خوبم...ولی یه حس استرس دارم..امروز مامان یه لحظه حالش بد شد..از درون داشتم می لرزیدم ولی خوب کلی روحیه بهش دادم...باهاش حرف زدم..دیگه وقتی یه آخ می گه قلبم میاد تو دهنم....
خدا جون..اینجا رو هواشو داری..چاکرتم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 21:27  توسط مرجان  | 





توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما
نمی تونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه عشق منو تو
قصه هست قصه ی دیدار
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم می میریم
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو باهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها
درد بی زاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه



اولین آهنگ از گوگوش که من رو شیفته خودش کرد
http://www.4shared.com/file/57851012...ified=e8eaa999






Free Image Hosting - www.supload.com cPanel webhosting
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 16:4  توسط مرجان  | 

Free Image Hosting - www.supload.com cPanel Web Hosting

چون الان شادم یکی از آهنگای شاد و روحیه خوب کن از گوگوش رو براتون می زارم
داغیه یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود

به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم
من به غیر از خوبیه تو مگه حرفی می زنم
عشقت به من داد عمر دوباره

معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی

به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی
رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو

عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی

به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی




برید حالشو ببرید که چه آهنگی رو براتون از گوگوش آپ کردم

http://www.4shared.com/file/56626416...ified=e8eaa999

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 0:22  توسط مرجان  | 

فقط می تونم بگم که امیدم،نفسم،همه کسم برگشت خونه
بهتریم آدم روی زمین،فرشته ی روی زمین من برگشت خونه
امروز مامانیم رو از بیمارستان آوردیم خونه
مرسی خدا جونم
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:44  توسط مرجان  | 

دگر از هیچ دلم پر شده است

پر از تکرار بی وزنی شده ات


آسمان نالان است،نه؛آسمان گریان است

دلم از مردم،از عاطفه شان می گیرد

دلم از این همه بی رنگی می میرد



آه.......آه ای زمین.........
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 12:48  توسط مرجان  | 

Free Image Hosting - www.supload.com cPanel Web Host



تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی

تو از راه می رسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات باهات
چه خوبه دیدنت،چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبار و از تنت


غریب آشنا دوست دارم بیا
منو همرات ببر به شهر قصه ها
بگیر دست منو تو دستات
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم

تو زندونم با تو من آزادم
تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه می رسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات باهات
چه خوبه دیدنت،چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبار و از تنت

غریب آشنا دوست دارم بیا
می شینم می شمرم روزا و لحظه ها

تا برگردی بیای بازم اینجا
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم

تو زندونم با تو من آزادم


برید حالشو ببرید اینم یه شاهکار دیگه از شاه ماهی

http://www.4shared.com/file/56627594...ified=e8eaa999

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 0:8  توسط مرجان  | 

آی آدما،
دنیای کوچکتان که دوست دارید به همه بگویید بزرگ است،ارزانی خودتان

من را رها کنید...
می خواهم بروم..
من این دنیا را نمی خواهم
دنیای من این نیست!

دنیای من رنگش آرام است...
نگاه ها مهربان است
دلها بی قرار است
لب ها خندان است
دنیای من شاید کوچک باشد اما؛اما برای همه آنهایی که صادق هستند جا دارد...

دوست دارم بروم
به جایی که دلها را می شود فهمید
به جایی که وقتی حرف دل را می زنی،بهت نخندن
به جایی که دوستت دارن و عشقشون را بهت نشون می دن؛نه مثل دنیای شما که ....
به جایی که آدماش مغرور نیستن
به جایی که دلهاش نگرون نیستن
می خواهم به جایی بروم که دیگر کسی با حرفش قلبم را نشکند
می خواهم به جایی بروم که مجبور نباشم حرفم را در دل خفه کنم
می خواهم به جایی بروم که دیگر هر شب با بغض نخوابم....

آری می خواهم بروم؛؛اما.....

چرا رهایم نمی کنید تا بروم؟؟؟چرا؟
وقتی من را نمی فهمید،
وقتی دوستم ندارید،
وقتی عاشقم نیستید....پس چرا؟؟؟

بگذارید بروم........من متعلق به دنیای شما نیستم
شما به حرف های من می خندید؛ولی من با حرفهایم گریه می کنم

این است تفاوت من و شما..



بگذارید بروم
برای هردومان خوب است
اگر بروم دیگر کسی نیست که آزارتان دهد
پس من باید بروم...



به پیله ی تنهایی خویش................................









"تقدیم به همه ی آنهایی که دوستشان دارم"
14/5/1385
ساعت 4 صبح

مرجان

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 1:37  توسط مرجان  | 

با بغض می گوید:
زمانه ،زمانه ی من نیست....
................
...................
................

ای خدا ،پس کی زمانه ی ماست،وقت دل تنگی فریاد بر می اریم که زمانه ی ما نیست،همه بر ما چیره شده اند،دل ها سنگ است،قلب ها خالی ست............

چرا؟چرا این قدر تیره؟این همه بغض؟این همه پوچی و گریه و دل های شکسته و تنگ.....

در تمام این پوچی ها و دل تنگی ها و بغض ها به این فکر کنم که خدا من هست،هست و جواب این دل شکسته رو خواهد داد،مرهم این دل را خواهد فرستاد....

جهان ناپاک شده،قلب ها سنگ شده،گلوها پر از بغض شده ولی به خدا قسم
هنوز لبخند مهربانی هست،جای امن وجود دارد و دل گرم و عاشق پیدا می شود فقط باید از ته دل خواست،از خدا خواست....

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 1:35  توسط مرجان  | 

و باز هم دلتنگی..و باز هم بغض..
امروز تو ملاقات با مامان،حالش بد شد...تمام تلاشمو کردم که خونسرد جلوه بدم ولی تو دلم غوغا بود...
چقدر ضعیف شده بود...
چقدر جاش تو خونه خالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 0:37  توسط مرجان  | 

با سقوط دستای ما
در تنم چیزی فرو ریخت
هجرتت اوج صدامو
از فراز شاخه ها ریخت
ای زلال سبز جاری
جای خوب غسل تانید
بی تو باید مرد و پژمرد
زیر خاک باغچه پوسید
فصلی که من با تو ما شد
فصل سبز خواهش من
فصلی که ما بی تو من شد
فصل خاکستری من
تو بگو جز تو کدوم رود
ناجی لب تشنگیم بود
جز تو آغوش کدوم باد
سایه گاه خستگیم بود
بی تو باید بی تو باید
تا نفسم دارم ببارم
من برای گریه کردن
شونه هاتو کم میارم
چشم تو با هق هق من
با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود
هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی هام
این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم
تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر
هجرت تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که
خون به رگهای تنم داد
فصلی که من با تو ما شد
فصل سبز خواهش من
فصلی که ما بی تو من شد
فصل خاکستری من



http://www.4shared.com/file/57468485...ified=e8eaa999
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 12:47  توسط مرجان  | 

یه آهنگی که خیلی شبیه حرف دلمه...فریاد دلمه...می گم من دیوونه ی قدیم هستم..اصولا می میرم واسه چیزی که کهنه و قدیمی باشه...مثل یه بار منفی و مثبت جذب می شم سمتش...
رودخونه ها رودخونه ها منم می خوام راهی بشم
خوانندش رامش هست اسم آهنگ هم رودخونه ها
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 0:56  توسط مرجان  | 

دل گرفتم...داغونم...درگیرم..بی حوصلم...بی تدبیرم...
نمی دونم ولی یه حسی می خواد که بنویسم..گر چند لذت نوشتن یعنی کاغذ و قلم نه کیبورد(برای من البته)
چرت و پرت می گم ،خزعبلات می گم...هر چی می گم واسه اعصاب خوردمه...
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 22:22  توسط مرجان  | 

یه آهنگ دیگه از گوگوش...یه نوستالتژی دیگه
قدم زدن تو گذشته برام لذت بخشه...تشنه ی پشت سری هستم که ندیدم
هم خونه ی من ای خدا
از من دیگه خسته شده
کتاب عشق ما دیگه
خونده شده بسته شده
خونه دیگه جای غمه
اون داره از من دور می شه
این خونه ی قشنگ ما
داره برامون گور می شه
ای دل من ای دیوونه بزار برم از این خونه
ای دل من ای دیوونه بزار برم از این خونه
اون دست گرم ومهربون با دست من قهر دیگه
چشمای غمگینش با من قصه ی شادی نمی گه
هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره
دستای مردونش دیگه میل نوازش نداره،میل نوازش نداره
ای دل من ای دیوونه بزار برم از این خونه
ای دل من ای دیوونه بزار برم از این خونه
وقتی به یاد اون روزا بوسه به موهاش می زنم
سرش به کار خودشه انگار نه امگار که منم
شب تا می خوام حرف بزنم اون خودشو به خواب زده
اون مثل روزگار شده یه روز خوبه یه روز بده
ای دل من ای دیوونه بزار برم از این خونه
ای دل من ای دیوونه بزار برم از این خونه





http://www.4shared.com/file/56150755...ified=e8eaa999
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 22:16  توسط مرجان  | 

جدا خسته شدم...نبودن مامانم داره دیوونم می کنه...مریضیش..گریه هاش..بی حالیش...مثل یه بختک افتاده تو گلوم..امروز یه مقداری گریه کردم...ولی دارم دیوونه می شم..ای کاش من این طوری شده بودم تا مامانم جلو چشمم مریض نباشه..ناشکری نمی خوام بکنم..
امیدوارم هیچ کسی این تجربه رو بدست نیاره ولی خیلی سخته..دستاش که همه ورم کردن از بس خون گرفتن و انسولین زدن...
زندگی فعلا برام سخت شده..خیلی زیاد..امسال سال سختی رو تا الان گذروندم..هر چیزی رو تو این چند ماه تجربه کردم که هر کدومش نیاز به زمان داره ولی همه با هم اومدن..تصادف/مرگ/دعوا/طلاق/مریضی/بیمارستان/استرس/افسردگی و یه چندتا دیگه که نمی گم...
چند وقت پیش به خدا گفتم منو فراموش کردی انقدر واسم مشکل اومد که الان می خوام بگم خدا یه ذره بی خیال من بشو..من این قدر شونه هام محکم نیست که توان این همه درد رو داشته باشم...بازم نگام به خودته...به لبخندت

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 21:14  توسط مرجان  | 

موزیک بخش مهمی می تونه تو زندگی داشته باشه...می تونه آرومت کنه..شادت کنه و موزیک هایی هستن که غمگینت می کنن و متاسفانه این روزها آهنگ هایی هست که حس عصبانیت و حرکات غلط رو می تونه ترویج کنه
من به موزیک علاقه ی خاصی دارم...و آهنگ هایی که من دوست دارم معمولا سالها پیش خونده شدن
جهت اطلاعتون من دیوانه ی گوگوش هستم یکی از آروم ترین آهنگ هاش رو که لالایی هست براتون می زارم..درباره ی گوگوش /عکس و آهنگ در آینده براتون می زارم چون بخش اعظمی از علاقه ی من به موزیک مربوط به صدا و آهنگ های این شاه ماهی می شه
لالایی کن بخواب خوابت قشنگه
گل مهتاب شبا هزارتا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت پا نذاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره
مثل هر شب لولو پشت دیواره
دیگه بادبادک تو نخ نداره
نمی رسه به ابر پاره پاره
لالایی کن لالایی کن مامان تنهات نمی زاره
دوست داره دوست داره می شینه پای گهواره
همه چی یکی بود و یکی نبوده
به من چشمات می گه دریا حسوده
اگه سنگ بندازی تو آب دریا
می یاد شیطون با ما به جنگ و دعوا
دیگه ابرا تو رو از من می گیرن
گل های باغچمون بی تو می میرن
لالایی کن لالایی کن مامان تنهات نمی زاره
دوست داره دوست داره می شینه پای گهواره

http://www.4shared.com/file/56148618...ified=e8eaa999

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 2:33  توسط مرجان  | 

آهنگی رو که براتون اینجا می زارم یکی از زیباترین آهنگ های زندگیمه...
حتما فیلم سلطان قلب ها رو دیدید..این آهنگ تو قسمت پایانی فیلم خونده می شه..به شدت بهش علاقه مندم..با اینکه به شدت بی زارم از فیلم های مبتدی و عشق و عاشقی های مسخره ولی این آهنگ رو دوست دارم چون یه چیزی مجزا از فیلم هستش..گرچند یکی از عاشقانه های خوبه سینمای ایران هستش سلطان قلب ها...
مخصوصا دیوانه ی قسمتی هستم که اهدیه می خونه
زمانی که خوابگاه بودم این آهنگ رو بردم اونجا به جرات می گم خیلی از دوستانم با این آهنگ یاد من می افتن

یک شب یک روز
یک ماه یک سال
یه عمره که می گردم....


+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 2:27  توسط مرجان  | 

الان ساعت 2 شب...دلم برای مادرم تنگه..تو بیمارستانه...چقدر سخته نبودنش..کم دیدنش...
زودتر بیاد خونه خدای من..
مادر یه موجود عجیبه..هر چی تا حالا در موردش فکر کردوم به یه نتیجه ی خاص نرسیدم..یه آدم با تمام خصوصیات یه انسان معمولی و خصوصیات خاصی که هیچ وقت کامل نمی فهمیش...
یه عشق،یه علاقه،یه چیزی که اصلا تا حالا هر چی گشتم یه واژه ی در خورش پیدا نکردم...
هر چی هست..هر کی هست..خیلی بالاست..عزیز دردونه ی خداست
زود بیا خونه که نبودنت داره ذره ذره آبم می کنه
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 2:13  توسط مرجان  | 

دلم برای باغچه ای کوچک و یک حوض با دو ماهی کوچک چقدر تنگ است...
دلم برای ایوان،برای درخت گیلاس،برای لبخند پدر بزرگ و بافتنی های مادر بزرگ چقدر تنگ است.....

دلم برای خانه های کاه گلی........چقدر تنگ است
و عجیب است که این دلتنگی از بدو تولد بوده.....
و عجیب تر از آن این است که....
هیچ وقت نه باغچه ای داشتم،نه حوضی،نه پدر بزرگی....

عجیب است؛نداشتم ولی دل تنگ است.....

عجب دل غریبی ست

15/5/1385
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 2:1  توسط مرجان  | 

سلام بر رفقای قدیم و شاید رفقای جدیدی که پیدا کنم  
دلم می خواست یه جایی داشته باشم تو این دنیا مختص علاقه های خودم به تنهایی خوب از لحاظ فیزیکی جایی نیست ولی انگار می شه تو دنیای مجازی یه نیمچه جایی داشت..باز هم شکر خدا
تو این مکان از علاقه هام می نویسم و در موردشون نظر می دم خوش حال می شم باهام حرف بزنید..از حرف زدن با آدم ها لذت می برم...البته حرف در مورد بحث هایی که برام لذت بخشه
من یه دختر 22 ساله اهوازی هستم
به امید خدا و یاری قلب و یاریی انگشتانم شروع می کنم
+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 1:44  توسط مرجان  |